دوره 26، شماره 2 - ( 5-1405 )                   جلد 26 شماره 2 صفحات 311-279 | برگشت به فهرست نسخه ها


XML English Abstract Print


Download citation:
BibTeX | RIS | EndNote | Medlars | ProCite | Reference Manager | RefWorks
Send citation to:

mirzaei R. (2026). Psychosocial Traumas Following the Earthquake from the Perspective of Survivors and Social Actors: A Qualitative Study in Sarpol-e Zahab. Social Welfare Quarterly. 26(2), 279-311. doi:10.32598/refahj.26.2.4696.1
URL: http://refahj.uswr.ac.ir/article-1-4537-fa.html
میرزائی رحمت.(1405). تروماهای روانی–اجتماعی پس از زلزله از منظر بازماندگان و کنشگران اجتماعی: مطالعه‌ای کیفی در سرپل‌ذهاب رفاه اجتماعی 26 (2) :311-279 10.32598/refahj.26.2.4696.1

URL: http://refahj.uswr.ac.ir/article-1-4537-fa.html


متن کامل [PDF 517 kb]   (678 دریافت)     |   چکیده (HTML)  (1177 مشاهده)
متن کامل:   (33 مشاهده)
مقدمه
از ابتدای حضور انسان در کره زمین، طبیعت همواره چالشی جدی برای زندگی او بوده است و بلایای طبیعی به‌عنوان بخشی اجتناب‌ناپذیر از زیست انسانی، همواره پیامدهای گسترده‌ای بر جوامع بر جای گذاشته‌اند (کراوسمان و همکاران، 2011).
در جهان معاصر، بلایا به‌عنوان پدیده‌هایی با پیامدهای چندبعدی، نه‌تنها تهدیدی برای حیات فیزیکی انسانها محسوب می‌شوند، بلکه ساختارهای روانی، اجتماعی و معیشتی جوامع را نیز به‌طور عمیق تحت‌تأثیر قرار می‌دهند (بارنز و همکاران، 2019).
زلزله، به‌عنوان یکی از مخرب‌ترین بلایای طبیعی، علاوه بر تلفات جانی و خسارات کالبدی، موجب بروز تروماهای روانی و اجتماعی پایدار در میان بازماندگان می‌شود؛ تروماهایی که اغلب در برنامه‌ریزیها و سیاستهای بازتوانی پس از بحران، کمتر موردتوجه قرار می‌گیرند (پاتون و همکاران، 2010). بر اساس گزارشهای سازمان جهانی بهداشت، بلایای طبیعی به‌ویژه زلزله‌ها، سهم قابل‌توجهی در بروز اختلالات روانی، اضطراب، افسردگی و اختلال استرس پس از سانحه در جوامع آسیب‌دیده دارند (سازمان بهداشت جهانی، 2013).
ایران به دلیل موقعیت زمین‌ساختی خاص خود، یکی از کشورهای زلزله‌خیز جهان به شمار می‌رود. بر اساس داده‌های پژوهشگاه بین‌المللی زلزله‌شناسی و مهندسی زلزله، در دهه‌های اخیر وقوع زمین‌لرزه‌های شدید در ایران منجر به خسارات گسترده انسانی، اقتصادی و اجتماعی شده است (پژوهشگاه بین‌المللی زلزله‌شناسی، 2017). زلزله‌های رودبار-منجیل، بم، ورزقان و سرپل‌ذهاب نمونه‌هایی از این حوادث‌اند که پیامدهای روانی و اجتماعی آنها تا سالها پس از وقوع حادثه در زندگی بازماندگان تداوم یافته است.
زلزله آبان 1396 سرپل‌ذهاب با بزرگی 7/3 ریشتر، یکی از شدیدترین زمین‌لرزه‌های دهه اخیر ایران بود که علاوه بر تلفات انسانی و تخریب گسترده زیرساختها، موجب بروز اختلالات عمیق روانی و اجتماعی در میان ساکنان منطقه شد (پژوهشگاه بین‌المللی زلزله‌شناسی و مهندسی زلزله، 2017). شرایط خاص اجتماعی-اقتصادی منطقه، ازجمله سابقه جنگ، بیکاری و آسیب‌پذیریهای ساختاری، زمینه تشدید این پیامدها را فراهم کرد.
مطالعات متعدد نشان می‌دهد که تروماهای روانی و اجتماعی پس از زلزله، صرفاً محدود به اختلالات فردی نیستند، بلکه می‌توانند به تضعیف روابط اجتماعی، کاهش سرمایه اجتماعی، وابستگی به کمکهای بیرونی و اختلال در فرآیند بازگشت به زندگی عادی منجر شوند (چانگ، 2010). بااین‌حال، مرور پژوهشها نشان می‌دهد که بخش عمده برنامه‌های بازتوانی پس از زلزله، همچنان بر بازسازی فیزیکی و اقتصادی متمرکز بوده و به ابعاد روانی-اجتماعی توجه کافی نشده است (خانکه و فلاحی، 2008).
از سوی دیگر، پژوهشهای کیفی که به درک عمیق درزمینه تروماهای روانی-اجتماعی بعد از زلزله و چالشهای بازتوانی اجتماعی بپردازند، به‌ویژه در بافتهای محلی مانند سرپل‌ذهاب، محدود است. بر این اساس، هدف پژوهش حاضر شناسایی و تحلیل تروماهای روانی و اجتماعی و چالشهای بازتوانی اجتماعی پس از زلزله سرپل‌ذهاب، از منظر زلزله‌زدگان و کارشناسان اجتماعی، با رویکرد کیفی است.
پیشینه تجربی
در سالهای اخیر، پژوهشهای متعددی به بررسی پیامدهای روانی و اجتماعی ناشی از بلایای طبیعی، به‌ویژه زلزله، پرداخته‌اند. این مطالعات نشان می‌دهند که زلزله نه‌تنها موجب خسارات فیزیکی، بلکه منجر به بروز آسیبهای عمیق و ماندگار روانی و اجتماعی در میان بازماندگان می‌شود و فرآیند بازگشت به زندگی عادی را با چالشهای جدی مواجه می‌کند.
در همین راستا، سلیمانی‌راد و همکاران (2025) در مطالعه‌ای با هدف فهم و تجربه کودکان از زلزله 1396 کرمانشاه نشان دادند که کودکان با آسیبهای شدید جسمی و روانی-اجتماعی مواجه شده‌اند که آثار آن همچنان در زندگی آنان تداوم دارد. یافته محوری این پژوهش مفهوم «ناامنی وجودی» بود که بیانگر تجربه‌زیسته دشوار کودکان در مواجهه با شرایط بحرانی و ناپایدار پس از زلزله است.
پرهوده (2022) در پژوهشی با عنوان آسیب‌شناسی و توسعه بافت شهری پس از زلزله، به ماندگاری پیامدهای روانی در مناطق به‌شدت آسیب‌دیده اشاره می‌کند. نتایج این مطالعه نشان می‌دهد که بازسازی صرفاً کالبدی نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای بازماندگان باشد و توجه به بازسازی روانی و اجتماعی، به‌ویژه از طریق روایتهای زیسته و ملاحظات فرهنگی، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.
شهبازی و همکاران (2021) در مطالعه‌ای درباره علل عدم تاب‌آوری جوامع محلی در دهستان قلعه‌شاهین سرپل‌ذهاب، ضعف سرمایه اجتماعی، مشکلات اقتصادی و محدودیت دسترسی به امکانات و خدمات را از مهم‌ترین عوامل تشدیدکننده آسیبهای روانی معرفی کردند. افزون بر این، شرایط خاص اجتماعی ازجمله اختلافات قومی و قبیله‌ای، روند بازسازی اجتماعی و ارتقای تاب‌آوری جامعه محلی را با موانع جدی مواجه ساخته است.
در پژوهشی کیفی، میرزائی و همکاران (2021) با تمرکز بر مسائل اجتماعی و بازتوانی پس از زلزله نشان دادند که دشواریهای بازگشت به زندگی عادی صرفاً ناشی از خود حادثه نیست، بلکه عوامل اجتماعی عمیق‌تری در این فرآیند نقش دارند. در این مطالعه، دو مضمون اصلی «آسیب‌پذیری اجتماعی» و «فراموشی و رهاشدگی» استخراج شد که بیانگر نادیده‌گرفته‌شدن مسائل بنیادین اجتماعی در برنامه‌های پسازلزله است.
در حوزه مداخلات روانی-اجتماعی، مطالعه اصلی‌نژاد و همکاران (2010) درباره سلامت روان آسیب‌دیدگان بالای 15 سال زلزله بروجرد، شیوع بالای اختلال استرس پس از سانحه را نشان داد. نتایج این پژوهش بر ضرورت اجرای مداخلات روانی-اجتماعی تأکید داشته و بیانگر نقش مؤثر این مداخلات در افزایش تاب‌آوری و توانمندسازی روانی آسیب‌دیدگان است.
در سطح بین‌المللی نیز یافته‌های مشابهی گزارش شده است. سیراتیک و کامیسا (2024) تاب‌آوری روانی را به‌عنوان عامل میانجی میان شدت تروما و پیامدهای روانی معرفی کردند. بهار و جهاددار (2023) در مطالعه‌ای پس از زلزله 2023 ترکیه نشان دادند که استفاده از راهبردهای مقابله فعال با استرس می‌تواند شدت ترس و اضطراب را کاهش دهد. همچنین ژو و همکاران (2022) و اسمیت و همکاران (2021) بر ضرورت حمایتهای روانی مستمر، آموزش مهارتهای مقابله‌ای و برنامه‌ریزی بلندمدت روانی-اجتماعی در مراحل پیش، حین و پس از زلزله تأکید کرده‌اند.
درمجموع، مرور مطالعات نشان می‌دهد که پیامدهای روانی و اجتماعی زلزله ماهیتی چندبعدی و ماندگار دارند و بررسی درک و تفسیر بازماندگان، به‌ویژه در مناطق زلزله‌زده‌ای مانند سرپل‌ذهاب، برای طراحی مداخلات مؤثر و متناسب با زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی، امری ضروری است.
چارچوب مفهومی: رویکردهای روانی و اجتماعی در فرایند بازگشت به زندگی عادی پس از زلزله.
یکی از مهم‌ترین چالشهایی که زلزله‌زدگان پس از فاجعه با آن مواجه می‌شوند، ناپایداری وضعیت پس از سانحه است. این وضعیت که می‌توان از آن با عنوان «وضعیت برزخی» یاد کرد، شرایطی نانظام‌مند و تعریف‌نشده است که در آن افراد نه به وضعیت پیشین بازگشته‌اند و نه به ثباتی جدید دست یافته‌اند. چنین وضعیتی، علاوه بر فشارهای فیزیکی و اقتصادی، با آشفتگیهای روانی و گسستهای اجتماعی همراه است و می‌تواند برای مدت طولانی تداوم یابد. استمرار این شرایط، عامل اصلی تداوم رنج، کاهش رضایت از زندگی، افزایش اختلالات روانی و تضعیف پیوندهای اجتماعی در میان بازماندگان محسوب می‌شود (الیاسی سرزلی، 2017). ازاین‌رو، کاهش آسیبهای روانی و اجتماعی و فراهم‌سازی بستر بازگشت تدریجی به زندگی عادی، به‌عنوان محور اصلی بازتوانی پس از زلزله اهمیت می‌یابد.
در این چارچوب، مفهوم «درد» به‌عنوان تجربه‌ای چندبعدی و فراتر از بعد جسمانی موردتوجه قرار می‌گیرد. بر اساس رویکردهای نوین، درد حاصل برهم‌کنش عوامل زیستی، روانی و اجتماعی است و ادراک آن به زمینه‌های فرهنگی، باورها، انتظارات، روابط اجتماعی و شرایط زیسته فرد وابسته است. در مورد زلزله‌زدگان، درد نه‌تنها در قالب آسیبهای جسمی، بلکه به‌صورت اضطراب، افسردگی، سوگ و اختلال استرس پس از سانحه بروز می‌یابد. درک درد به‌مثابه تجربه‌ای روانی-اجتماعی، امکان تحلیل عمیق‌تر تجربه بازماندگان و فهم تداوم رنج آنان در بستر اجتماعی را فراهم می‌کند.
تاب‌آوری روانی و اجتماعی، مفهوم محوری دیگر در این چارچوب است. تاب‌آوری به توانایی فرد و جامعه در مواجهه با بحران، سازگاری با شرایط جدید و بازیابی کارکردهای فردی و اجتماعی اشاره دارد. این ظرفیت از طریق حمایت اجتماعی، تقویت مهارتهای مقابله‌ای، احساس معنا و افزایش احساس کنترل بر زندگی ارتقا می‌یابد. در این راستا، توانمندسازی فردی و اجتماعی نقش تعیین‌کننده‌ای در کاهش فشارهای روانی و بازسازی روابط اجتماعی ایفا می‌کند و بازگشت به زندگی عادی را تسهیل می‌کند. گیلچن (2007) نیز معتقد است که حمایت مداوم از افراد به آنها کمک می‌کند تا بهتر از پس مشکلات روانی-اجتماعی ناشی از سانحه برآیند.
نقش مداخلات مددکارانه در فرآیند بازتوانی اجتماعی نیز در این چارچوب برجسته است. این مداخلات شامل حمایتهای روانی-اجتماعی، ارجاع به نهادهای حمایتی، تسهیل دسترسی به فرصتهای شغلی و بازسازی شبکه‌های اجتماعی است. مداخلات مددکارانه، به‌ویژه در کوتاه‌مدت، می‌توانند از تشدید آسیبهای روانی و اجتماعی جلوگیری کرده و احساس امنیت و حمایت را در میان گروههای آسیب‌پذیر تقویت کنند. طبق تحقیقات بنتلی و والش (2006)، نیز رفع مشکلات اجتماعی-روانی، باید از طریق مداخلات مددکارانه، انجام شود.
تبیین تروماهای روانی-اجتماعی ناشی از زلزله مستلزم بهره‌گیری از چارچوبی نظری است که بتواند ابعاد روان‌شناختی، اجتماعی و نهادی این پدیده را به‌صورت یکپارچه تبیین کند. ازاین‌رو، پژوهش حاضر بر تلفیق چهار رویکرد نظری شامل نظریه تروما، نظریه تاب‌آوری، نظریه سرمایه اجتماعی و چارچوب بازتوانی روانی-اجتماعی پس از بحران استوار است.
بر اساس نظریه تروما جودیت هرمن، تروما صرفاً یک آسیب فردی نیست، بلکه تجربه‌ای است که احساس امنیت، اعتماد، کنترل و انسجام روانی فرد را مختل می‌کند. رویدادهای فاجعه‌آمیزی مانند زلزله، علاوه بر ایجاد آسیب جسمانی، پیامدهایی همچون اضطراب مزمن، ترس مداوم، اختلال خواب، احساس ناامنی و دشواری در بازگشت به زندگی عادی را در پی دارند (هرمن،1992).
از سوی دیگر، نظریه تاب‌آوری اَن مستن بیان می‌کند که انسانها و جوامع، حتی در مواجهه با بحرانهای شدید، از ظرفیت سازگاری و بازیابی برخوردارند. تاب‌آوری نتیجه تعامل عوامل فردی، خانوادگی، اجتماعی و نهادی است و از طریق حمایت اجتماعی، امید، اعتماد و مشارکت اجتماعی تقویت می‌شود (مستن، 2014).
در ادامه، نظریه سرمایه اجتماعی رابرت پاتنام نقش اعتماد اجتماعی، هنجارهای همکاری، شبکه‌های ارتباطی و مشارکت مدنی را در انسجام اجتماعی برجسته می‌کند. در شرایط پس از زلزله، کاهش اعتماد اجتماعی، گسترش شایعات، تضعیف مشارکت اجتماعی و افزایش وابستگی به کمکهای بیرونی می‌تواند نشانه‌ای از فرسایش سرمایه اجتماعی باشد (پاتنام، 2000).
همچنین، بر اساس راهنمای حمایتهای سلامت روان و روانی-اجتماعی در شرایط اضطراری که توسط کمیته دائمی بین‌سازمانی (IASC) تدوین شده و نیز دستورالعملهای سازمان جهانی بهداشت (WHO)، بازسازی پس از بلایا نباید تنها به بازسازی زیرساختهای فیزیکی محدود شود؛ بلکه باید حمایتهای روانی، اجتماعی، فرهنگی و تقویت ظرفیتهای جامعه محلی را نیز دربر گیرد (پژوهشگاه بین‌المللی زلزله، 2007؛ سازمان بهداشت جهانی, 2013).
بر پایه این چهار رویکرد نظری، می‌توان استدلال کرد که زلزله ابتدا موجب شکل‌گیری تروماهای روانی در بازماندگان می‌شود. تداوم این وضعیت به بروز تروماهای اجتماعی، کاهش اعتماد و سرمایه اجتماعی، تضعیف تاب‌آوری فردی و اجتماعی و درنهایت اختلال در بازگشت به زندگی عادی می‌انجامد. ازاین‌رو، اجرای مداخلات جامع روانی-اجتماعی، تقویت سرمایه اجتماعی و افزایش تاب‌آوری، از الزامات مدیریت پس از بحران به شمار می‌رود.
با وجود اهمیت این ابعاد، در بافت ایران، پژوهشهای کیفی متمرکز بر بررسی مسائل اجتماعی-روانی بازتوانی پس از زلزله محدود است و اغلب مطالعات بر جنبه‌های کالبدی و اقتصادی تمرکز داشته‌اند. ازاین‌رو، این مطالعه با اتخاذ رویکردی کیفی، تلاش می‌کند پیچیدگی و فرآیندی‌بودن مسائل روانی و اجتماعی در بازگشت به زندگی عادی پس از زلزله را روشن کند.
روش
پژوهش حاضر یک مطالعه کیفی اکتشافی است که با رویکرد پارادایم طبیعت‌گرایانه و با هدف درک و تبیین تروماهای روانی و اجتماعی از منظر بازماندگان و کنشگران اجتماعی پس از زلزله انجام شده است. انتخاب رویکرد کیفی، با توجه به ماهیت پیچیده، چندلایه و زمینه‌مند تروماهای روانی و اجتماعی پس از بلایا، امکان فهم معانی، ادراکات و تفسیرهای ذهنی مشارکت‌کنندگان را فراهم می‌کند.
افراد موردمطالعه شامل دو گروه بود:
زلزله‌زدگان ساکن شهر سرپل‌ذهاب که تجربه مستقیم زلزله آبان 1396 را داشته‌اند؛
کارشناسان و کنشگران اجتماعی (مددکاران اجتماعی، روان‌شناسان، جامعه‌شناسان و امدادگران) که در فرآیند امدادرسانی و بازتوانی پس از زلزله نقش داشته‌اند.
نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند با استراتژی حداکثر تنوع انجام شد تا دیدگاههای متفاوت ازنظر سن، جنس، وضعیت تأهل، سطح تحصیلات و موقعیت اجتماعی پوشش داده شود.
معیارهای ورود به مطالعه شامل تجربه مستقیم زلزله یا مشارکت حرفه‌ای در فرایند بازتوانی، تمایل به مشارکت و توانایی بیان تجربه‌ها بود. افراد دارای اختلالات حاد روان‌پزشکی تشخیص‌داده‌شده یا ناتوانی در برقراری ارتباط مؤثر، از مطالعه کنار گذاشته شدند. جمع‌آوری داده‌ها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت و درمجموع 48 مصاحبه عمیق انجام شد (35 زلزله‌زده و 13 کارشناس اجتماعی). مصاحبه‌ها در شهر سرپل‌ذهاب انجام گرفت و تمرکز مطالعه بر بافت شهری بود.
داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته عمیق گردآوری شد. مصاحبه‌ها توسط پژوهشگر اصلی که دارای تحصیلات دانشگاهی مرتبط و تجربه میدانی در پژوهشهای کیفی و مطالعات اجتماعی در حوزه بلایا بوده است، انجام شد. پیش از آغاز مطالعه، راهنمای مصاحبه بر اساس اهداف پژوهش و مرور متون طراحی و به‌صورت انعطاف‌پذیر در جریان مصاحبه‌ها استفاده شد.
نمونه‌ای از سؤالات مصاحبه شامل:
تجربه شما از روزها و ماههای پس از زلزله چگونه بوده است؟
چه تغییرات روانی یا اجتماعی مهمی در زندگی خود احساس کرده‌اید؟
میانگین زمان هر مصاحبه بین 35 تا 70 دقیقه بود. تمامی مصاحبه‌ها با رضایت مشارکت‌کنندگان ضبط، واژه‌پردازی و بازبینی شدند. در کنار مصاحبه‌ها، برای تکمیل زمینه پژوهش و غنای تحلیلها، از منابع اسنادی شامل گزارشهای رسمی، اسناد سازمانهای امدادی و داده‌های منتشرشده توسط نهادهای مرتبط با زلزله سرپل‌ذهاب استفاده شد.
این داده‌ها به‌عنوان منبع مکمل و نه داده اصلی، در فرآیند تحلیل به کار رفتند. تحلیل داده‌ها با استفاده از تحلیل مضمون انجام شد. داده‌ها مطابق شش مرحله تحلیل مضمون براون و کلارک (2006) شامل آشنایی با داده‌ها، تولید کدهای اولیه، جست‌وجوی مضامین، بازبینی مضامین، تعریف و نام‌گذاری مضامین و تهیه گزارش نهایی تحلیل شدند. تحلیل به‌صورت استقرایی انجام شد و مضامین مستقیماً از داده‌های مشارکت‌کنندگان استخراج شد.
برای افزایش اعتبار یافته‌ها، از معیارهای پیشنهادی لینکلن و گوبا شامل بازبینی مشارکت‌کنندگان (member check)، مثلث‌سازی داده‌ها (استفاده هم‌زمان از مصاحبه با دو گروه مشارکت‌کننده و داده‌های اسنادی)، درگیری طولانی‌مدت پژوهشگر با میدان و بازبینی توسط خبرگان استفاده شد.
یافته‌ها پس از تحلیل اولیه، در اختیار چند نفر از متخصصان حوزه اجتماعی و مدیریت بحران قرار گرفت و اصلاحات لازم اعمال شد. پیش از انجام مصاحبه‌ها، هدف پژوهش، محرمانگی اطلاعات و اختیار مشارکت یا انصراف در هر مرحله برای مشارکت‌کنندگان توضیح داده شد و رضایت آگاهانه آنان اخذ شد. اطلاعات هویتی افراد محرمانه باقی ماند و در گزارش نتایج از کد استفاده شد.
جدول1. مشخصات دموگرافیک مشارکت‌کنندگان در مطالعه


یافته‌ها
تحلیل داده‌های حاصل از مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با بازماندگان زلزله و کارشناسان اجتماعی، با استفاده از روش تحلیل مضمون براون و کلارک منجر به شناسایی هفت مضمون اصلی و مجموعه‌ای از مضامین فرعی و کدهای اولیه شد. این مضامین نشان‌دهنده تداوم و درهم‌تنیدگی آسیبهای روانی و اجتماعی در زندگی روزمره بازماندگان است که فراتر از مرحله وقوع بحران، فرآیند بازگشت به زندگی عادی را با اختلال مواجه کرده است. در ادامه، مضامین اصلی و زیرمضامینها تشریح می‌شوند.
جدول 2. ساختار مضامین تروماهای روانی-اجتماعی پس از زلزله سرپل‌ذهاب

تداوم ناامنی روانی و اضطراب وجودی
یکی از محوری‌ترین تجربه‌های بازماندگان، احساس مداوم ناامنی روانی بود که حتی پس از گذشت زمان از وقوع زلزله نیز تداوم داشت. این ناامنی عمدتاً در قالب اضطراب مزمن، بی‌قراری ذهنی، گوش‌به‌زنگ‌بودن مداوم و انتظار وقوع فاجعه‌ای دیگر بروز می‌کرد. ترس از تکرار زلزله و تداوم سانحه، به‌ویژه در پی پس‌لرزه‌های مداوم، موجب تشدید اضطراب و سلب احساس آرامش روانی در میان بازماندگان شده بود؛ به‌گونه‌ای که بسیاری از آنان اظهار می‌کردند حتی در شرایط عادی نیز قادر به تجربه آرامش نیستند و همواره خود را در معرض خطری قریب‌الوقوع احساس می‌کنند. بسیاری از مشارکت‌کنندگان بیان کردند که پس‌لرزه‌های مداوم و خاطره شدت زلزله، امکان بازگشت به آرامش روانی را از آنان سلب کرده است.
 «با یه صدای کوچیک از خواب میپرم، فکر میکنم دوباره زلزله اومده. دیگه آرامش ندارم، انگار همیشه منتظرم یه اتفاق بد بیفته.»(حادثه‌دیده، زن، 40 ساله)
اختلال در ادراک زمان و الگوهای خواب
بخش قابل‌توجهی از بازماندگان، هراسهای خاصی را تجربه می‌کردند که به‌ویژه در شب تشدید می‌شد. این هراسها شامل ترس از تاریکی، اختلالات خواب و بیدارشدنهای ناگهانی بود. وقوع زلزله در ساعات شب، نقش مهمی در شکل‌گیری این ترسهای موقعیتی ایفا کرده و زندگی روزمره افراد را مختل ساخته بود.
 «روزها یه جوری میگذره، ولی شبها نمیتونم بخوابم. هرلحظه فکر میکنم دوباره زلزله میاد، بیشتر نگران بچه‌هام هستم.»(حادثه‌دیده، زن، 43 ساله)
روایتهای حادثه‌دیدگان نشان داد که بسیاری از افراد دچار ترس شدید از شب شده‌اند و این مسئله را یکی از دلایل اصلی عدم احساس آرامش روانی خود ذکر می‌کردند. برای این افراد، شب نه‌تنها زمان استراحت و خواب، بلکه موقعیتی تهدیدآمیز و اضطراب‌آور بود که با آغاز آن، نشانه‌های روان‌تنی اضطراب تشدید می‌شد.
 «الآن من مریضم و با ترس در خانه زندگی میکنم، روزها خوب است اما شبها زیاد نمیخوابم، با ترس میخوابم، میگم نکنه دوباره اتفاق دیگر بیفتد، بیشتر برای بچه‌هام میترسم.» (حادثه‌دیده، زن، 43 ساله)
در بسیاری از موارد، مشارکت‌کنندگان به‌صراحت از ترس خود نسبت به تاریکی، شب‌هنگام و ناتوانی در خواب آرام سخن گفتند. تجربه این ترسها تنها محدود به بزرگ‌سالان نبود و در کودکان نیز به اشکال مختلفی بروز یافته بود؛ ازجمله کابوسهای شبانه، هذیان در خواب و ترس شدید از تنها خوابیدن که نشان‌دهنده تأثیر عمیق زلزله بر امنیت روانی خانواده‌هاست.
 «دخترم شبا میترسد، تو خواب هذیان میگه و چون چندتا از دوستاش فوت شده بودن، به‌شدت از نظر روحی آسیب دیده.» (حادثه‌دیده، زن، 35 ساله)
برخی از بازماندگان، از تداوم طولانی‌مدت این اختلالات خواب سخن گفتند؛ به‌گونه‌ای که اضطراب شبانه، کم‌خوابی مزمن و بیدارشدنهای ناگهانی، حتی تا ماهها و گاه سالها پس از زلزله ادامه داشته است. این وضعیت، نه‌تنها کیفیت خواب بلکه سلامت جسمی و روانی آنان را نیز تحت‌تأثیر قرار داده بود.
 «بعد از زلزله روح و روانم خیلی شدید بهم ریخت، به‌طوری‌که از شدت استرس و اضطراب تا یک سال شبا با ترس میخوابیدم، خیلی از شبا خوابم نمیبرد از ترس، همش نگرانم که دوباره زلزله بیاد، شبا همیشه با مانتو شلوار میخوابیدم که بتونم فرار کنم، زخم معده گرفتم.» (حادثه‌دیده، زن، 26 ساله)
هراسهای فضایی و محیطی
یکی دیگر از تروماهای برجسته بعد از زلزله بازماندگان زلزله، ازبین‌رفتن احساس ایمنی در فضاهای بسته و به‌ویژه محیط‌های مسکونی بود. بسیاری از مشارکت‌کنندگان بیان کردند که حتی پس از بازسازی منازل، از ورود به خانه یا ماندن طولانی‌مدت در آن اجتناب می‌کردند. تجربه گرفتارشدن زیر آوار، مشاهده فروریختن سقفها و یا شنیدن صداهای ناشی از تخریب، موجب شکل‌گیری هراس پایدار از سقف و فضاهای بسته شده بود؛ به‌گونه‌ای که خانه که پیش‌تر نماد امنیت و آرامش بود، به فضایی تهدیدکننده و اضطراب‌آور تبدیل شده است.
یافته‌ها نشان می‌دهد که این ترسها بیشتر با احساس خفگی، تنگی نفس و تداعی مداوم صحنه‌های آوار و فروریختن همراه بوده است. بسیاری از بازماندگان گزارش کردند که صرف قرارگرفتن زیر سقف، حتی در ساختمانهای سالم یا نوساز، برای آنان یادآور لحظه سانحه بوده و اضطراب شدیدی را فعال می‌کرد. این وضعیت، در این مطالعه به‌عنوان یکی از اساسی‌ترین بحرانهای روانی پس از زلزله شناسایی شد.
کسانی که تجربه مستقیم ماندن زیر آوار یا مواجهه با ریزش سقف را داشته‌اند، بیش از دیگران دچار ترس از ریزش مجدد و گیرافتادن بودند. این ترس به حدی فراگیر شده بود که در سطحی فراتر از یک واکنش فردی، به‌نوعی بحران اجتماعی تبدیل شده و الگوهای سکونت، خواب و استفاده از فضاهای خانگی را دستخوش تغییر کرده بود.
 » بعدازاینکه بعضی خانه‌ها بازسازی شد، باز بعضیها ابا داشتن برن تو خانه‌های بازسازی شده، به این خاطر که از زیر سقف خوابیدن هراس داشتن؛ خود ما تو سرپل‌ذهاب تو خانه‌ای خوابیدیم که سالم مانده بود و صاحبش آخر شب از ما خداحافظی کرد که برن تو کانکس بخوابن.» (کارشناس، مرد، 70 ساله)
در واکنش به این هراسها، بسیاری از بازماندگان الگوهای رفتاری محافظه‌کارانه‌ای را در فضای خانه اتخاذ کرده بودند؛ ازجمله پرهیز از نصب اشیای سنگین بر دیوار و سقف، تغییر چیدمان وسایل، مشخص‌کردن نقاط امن در خانه و آمادگی دائمی برای فرار. این رفتارها نشان‌دهنده تداوم احساس تهدید و عدم اعتماد به محیط فیزیکی زندگی است.
 «الآن زمانی که میخوابیم لوستر و قاب عکس و اینها دیگه روی دیوار نصب نمیکنیم که اگر زلزله آمد روی سرمان بریزد. وسایل را جلو پا و درب نمیذاریم. الآن جای امن خانه را مشخص کردیم.»(حادثه‌دیده، زن، 40 ساله)
در برخی موارد، شدت این هراسها به‌گونه‌ای بود که حتی صاحبان خانه‌های سالم ترجیح می‌دادند شبها در فضاهای باز یا کانکس بخوابند. این اجتناب از خانه، بیانگر گسست عمیق در رابطه عاطفی و روانی افراد با فضای سکونتی‌شان پس از سانحه است.
«صاحب‌خونه شب میومد کانکس میخوابید، با اینکه خونه‌اش سالم بود. میگفت از زیر سقف خوابیدن میترسم.» (کارشناس مرد، 70 ساله)
اضطراب اطلاعاتی و شایعه‌محوری
تحلیل داده‌ها نشان داد که نبود مرجع رسمی و قابل‌اعتماد اطلاع‌رسانی پس از زلزله، زمینه‌ساز سردرگمی خبری، بی‌اعتمادی اطلاعاتی و گسترش شایعات در میان بازماندگان شده است. اتکای گسترده به اخبار غیررسمی و شبکه‌های اجتماعی، در کنار بی‌اعتمادی به رسانه‌های رسمی، موجب تشدید اضطراب جمعی و تضعیف امنیت روانی و اجتماعی افراد شده بود.
یکی از شایع‌ترین الگوهای شایعه‌محور، تردید در طبیعی‌بودن زلزله و گمانه‌زنی درباره منشأ غیرطبیعی آن بود. این شایعات از همان ساعات اولیه وقوع زلزله و هم‌زمان با بازنشر روایتهای غیررسمی شکل گرفت و به‌تدریج به منبعی برای ترس القایی و انتظار فاجعه تبدیل شد. بسیاری از بازماندگان، در فرآیند علت‌یابی، به نظریه‌هایی چون پروژه «هارپ»، آزمایشهای هسته‌ای یا انفجارهای موشکی اشاره می‌کردند که این امر، بی‌ثباتی شناختی و اضطراب آنان را تشدید کرده بود.
 «میگفتن زلزله طبیعی نیست، آزمایش نظامیه. چون به تلویزیون اعتماد نداشتیم، ترس‌مون چند برابر شده بود.»(حادثه‌دیده، مرد، 50 ساله)
یافته‌ها نشان می‌دهد که شایعه در این بستر، فراتر از یک پدیده ارتباطی، به عاملی بحران‌زا در تداوم ناامنی روانی تبدیل شده است. بازماندگان اذعان داشتند که انتشار مداوم اخبار غیررسمی و گمانه‌زنیهای بدون پشتوانه، موجب افزایش ترس از وقوع زلزله‌ای شدیدتر و برهم‌خوردن آرامش روانی آنان شده بود.
 »شایعات زیادی بود، میگفتند این زلزله نیست، اینهارپ است و این ترس باعث شده بود که به لحاظ روانی به هم بریزند. همه‌شون تو ذهنشان این است که زلزله 8 ریشتری میاد و همه‌چی رو خراب میکنه.» (کارشناس، مرد، 70 ساله)
فروپاشی در ادراک و روابط اجتماعی بازماندگان
بسیاری از مشارکت‌کنندگان، تجربه زلزله را رویدادی توصیف کردند که نظم معنایی زندگی آنان را به‌طور ناگهانی فروپاشیده است. شوک و ناباوری اولیه، انکار واقعیت، گیجی و کرختی هیجانی از نخستین واکنشهای گزارش‌شده بود. شدت و غافلگیری حادثه به‌گونه‌ای بود که برخی افراد تا مدتها قادر به درک و پذیرش آنچه رخ داده بود، نبودند و احساس می‌کردند کنترل از زندگی‌شان سلب شده است.
 «هنوز هم بعضی وقتها فکر میکنم واقعی نبود. وقتی یادش میافتم، تمام بدنم میلرزه.» (حادثه‌دیده، زن، 47 ساله)
تحلیل داده‌ها نشان داد که ترومای ناشی از سانحه، به‌قدری عمیق بوده که بیشتر مشارکت‌کنندگان، زلزله را یکی از ناخوشایندترین تجارب زندگی خود می‌دانستند. این تجربه با یادآوری فروریختن ساختمانها، تداعی آوار و ترس از گیرافتادن همراه بوده و احساس ناتوانی، بی‌پناهی و درماندگی روانی را در آنان برانگیخته است؛ ترسهایی که با گذشت زمان نیز به‌طور کامل فروکش نکرده‌اند.
 «حادثه زلزله یک حادثه تلخی بود که هیچ‌وقت نمیتوانیم آن را فراموش کنیم. هر وقت به یادش میافتم، استرس تمام بدنم را می‌گیرد.» (حادثه‌دیده، زن، 47 ساله)
یافته‌ها حاکی از آن است که این فروپاشی معنایی، محدود به لحظه وقوع زلزله نبوده و در تجربه پس از سانحه نیز تداوم داشته است. صداها، لرزشها و پس‌لرزه‌ها، شوک اولیه را بازتولید کرده و احساس بی‌اختیاری و وحشت را دوباره فعال می‌کرد. این وضعیت در کودکان نیز به‌صورت ترسهای مداوم و بیدار شدنهای ناگهانی مشاهده می‌شد.
 »زلزله به خود ما و بچه هامون صدمات زیادی زد؛ الآن هم بچه‌ام هنوز ترس زلزله در وجودش هست.» (حادثه‌دیده زن، 26 ساله)
برخی روایتها نشان می‌دهد که بازماندگان در مدت‌زمانی کوتاه با دگرگونی عمیقی در زندگی خود مواجه شده بودند. هم‌زمانی تخریب خانه، قطع برق، بی‌خبری از اطرافیان و تداوم پس‌لرزه‌ها، احساس آشفتگی و ازدست‌رفتن کنترل را تشدید کرده و در مواردی به واکنشهای شدید جسمی و روانی مانند انجماد هیجانی و ناتوانی در تکلم منجر شده بود.
 »یک روز کامل نتونستم حرف بزنم، نه آب میخوردم و نه غذا، فکر میکردم آخرالزمان شده.» (حادثه‌دیده، زن،23 ساله)
مطالعه حاضر نشان داد که زلزله، بازماندگان را با تنشهای عمیق روانی-اجتماعی همچون فقدان عزیزان، مرگ اعضای خانواده و دوستان، آوارگی و ازدست‌دادن داراییها مواجه کرده است. این فقدانها، بیش از تخریب فیزیکی خانه‌ها، به فروپاشی معنایی در ادراک و روابط اجتماعی بازماندگان دامن زده و اثرات ماندگاری در حافظه روانی آنان برجای گذاشته است.
 «گرچه فروریختن خانه‌ها یادمان خواهد رفت، ولی مرگ عزیزان هیچ‌وقت فراموش نخواهد شد.») حادثه‌دیده مرد، 53 سال)
تنشهای اجتماعی پس از بحران
یافته‌های پژوهش نشان داد که پس از زلزله، علاوه بر پیامدهای روانی فردی، تغییرات قابل‌توجهی در نظم اجتماعی و روابط محلی شهر سرپل‌ذهاب پدید آمده است. ورود گسترده نیروهای غیربومی با هدف بازسازی و اشتغال در پروژه‌های عمرانی، در زیست جهان بازماندگان با احساس ناامنی اجتماعی، تهدید و افزایش تنشهای محلی همراه بوده است. مشارکت‌کنندگان این تغییرات را عاملی در برهم‌خوردن آرامش اجتماعی و تضعیف حس امنیت جمعی توصیف کردند.
«با اومدن کارگرای غریبه، دزدی و ناامنی زیاد شد. دیگه مثل قبل احساس امنیت نمیکردیم.» (حادثه‌دیده، مرد، 65 سال)
پس از هر بحران گسترده‌ای مانند زلزله، به دلیل فروپاشی نسبی نظم اجتماعی، تخریب فضاهای مسکونی و کاهش نظارتهای رسمی، زمینه برای بروز رفتارهای خلاف‌کارانه فراهم می‌شود. در این مطالعه نیز بازماندگان از افزایش سرقت، مصرف و توزیع مواد مخدر و انواع آزارهای اجتماعی به‌عنوان پیامدهای پسازلزله یاد کردند؛ عواملی که شرایط زیست اجتماعی را برای ساکنان محلی نامطلوب‌تر ساخته بود.
تحلیل داده‌ها نشان داد که ورود افراد غیربومی از استانها و شهرهای اطراف تحت عنوان استادکار، کارگر ساختمانی و نیروی فصلی، اگرچه در برخی موارد به تسریع بازسازی منازل کمک کرده بود، اما درمجموع فشار مضاعفی بر زندگی اجتماعی و روانی ساکنان وارد کرده است. حضور طولانی‌مدت این نیروها که حتی تا چند سال پس از زلزله ادامه داشته، از نگاه مشارکت‌کنندگان به افزایش آسیبهای اجتماعی و تعارضهای محلی منجر شده است.
 »با ورود افراد غیربومی به شهر سرپل‌ذهاب، دزدیها بیشتر شد و اغلب مردم معتقدند این دزدیها توسط همین افراد انجام میشود و چندین بار کار به دعوا و شکایت کشیده است.» (حادثه‌دیده، مرد، 25 سال)
برخی روایتها به‌طور خاص به آزار اجتماعی، ناامنی در فضاهای عمومی و ایجاد مزاحمت برای زنان و دختران اشاره داشتند. این وضعیت، احساس تهدید و اضطراب اجتماعی را به‌ویژه در مسیرهای ایاب‌وذهاب تشدید کرده و در مواردی به درگیریهای فیزیکی میان اهالی و نیروهای مهاجر انجامیده بود.
 »با آمدن کارگران مهاجر، دزدی، فروش مواد مخدر و آزار و اذیت دختران به‌شدت افزایش پیدا کرده و این مسئله باعث ناامنی در شهر شده است.» (کارشناس، زن، 35 سال)
وابستگی و فرسایش کنشگری اجتماعی
زلزله و پیامدهای ناشی از آن باعث شکل‌گیری روحیه وابستگی به کمکهای بیرونی در میان ساکنان سرپل‌ذهاب شد که درنهایت به فرسایش کنشگری اجتماعی انجامید. این وابستگی، در قالب انتظار مداوم دریافت کمکهای دولتی و خیریه، به‌مرورزمان به یک الگوی رفتاری تبدیل شد که افراد را از خوداتکایی بازمی‌داشت و انگیزه آنان را برای بازسازی مستقل زندگی کاهش می‌داد.
یافته‌های پژوهش نشان داد که پس از زلزله، علاوه بر پیامدهای روانی فردی، تغییرات قابل‌توجهی در کنشگری اجتماعی و الگوهای رفتاری ساکنان سرپل‌ذهاب پدید آمد. دریافت مستمر کمکهای دولتی و خیریه‌ای، زمینه‌ساز ایجاد روحیه «رایگان‌خواهی» و وابستگی مفرط به حمایتهای بیرونی شد. این روند به‌تدریج موجب تضعیف خوداتکایی و کاهش انگیزه افراد برای بازسازی مستقل زندگی شد.
مشارکت‌کنندگان این تغییرات را عاملی در کاهش عزت‌نفس فردی و تغییر الگوی تعامل اجتماعی توصیف کردند:
«قبل از زلزله، مشکلاتمان را با عزت‌نفس و تلاش خودمان حل میکردیم، اما بعد از زلزله، به دلیل شرایط و نوع کمکها، مردم عادت کردند به خواهش و طلب کمک از دیگران.» (حادثه‌دیده، زن، 23 سال)
این وابستگی به کمکهای رایگان، به‌مرور به یک فرهنگ نهادینه تبدیل شده که نه‌تنها موجب عادت به درخواست مکرر کمک شده، بلکه حس ناتوانی و طردشدگی اجتماعی را نیز تشدید کرده است. درنتیجه، کنشگری فعال و مشارکت جمعی در بازسازی و بهبود شرایط زندگی کمرنگ شده و افراد بیشتر نقش دریافت‌کننده منفعل کمکها را پذیرفته‌اند.
بحث
یافته‌های این پژوهش نشان داد که زلزله سرپل‌ذهاب فراتر از یک رویداد فیزیکی، به‌مثابه یک بحران روانی-اجتماعی پایدار در زندگی بازماندگان عمل کرده است. تروماهای شناسایی‌شده در این مطالعه، نه‌تنها در سطح فردی بلکه در لایه‌های عمیق‌تری از روابط اجتماعی، احساس تعلق و انسجام اجتماعی بروز یافته‌اند. این یافته‌ها تأیید می‌کند که پیامدهای زلزله، فرآیندی تدریجی و انباشتی دارند و در غیاب مداخلات مؤثر، در دوره بازتوانی بازتولید می‌شوند.
یافته‌ها نشان داد که احساس ناامنی روانی پایدار، یکی از بنیادی‌ترین پیامدهای زلزله برای بازماندگان بوده است. اضطراب مزمن، انتظار دائمی فاجعه و بی‌ثباتی روانی، مانع از بازیابی احساس کنترل و آرامش شده است. این نتیجه با یافته‌های ساکاموتو و یاموری (2009) و ژو و همکاران (2022) هم‌راستاست که نشان می‌دهند تجربه زلزله، در صورت تداوم پس‌لرزه‌ها و نبود حمایت روانی، به اضطراب پایدار و اختلال استرس پس از سانحه منجر می‌شود. در این مطالعه، تداوم این ناامنی به‌طور مستقیم فرآیند بازگشت به زندگی عادی را مختل کرده و موجب تعلیق روانی بازماندگان در وضعیت «نه بحران، نه عادی» شده است.
هراسهای شبانه و ترس از فضاهای بسته، به‌عنوان تروماهای موقعیتی، نشان‌دهنده پیوند مستقیم تجربه فیزیکی زلزله با بازنماییهای روانی آن است. وقوع زلزله در ساعات شب و تجربه گرفتارشدن زیر آوار، باعث شده فضاهایی که پیش‌تر امن تلقی می‌شدند، به منابع تهدید تبدیل شوند. این یافته با مطالعات کین (1998) و اسمیت و همکاران (2021) همخوانی دارد که بر نقش تجربه‌های حسی اولیه در شکل‌گیری هراسهای پایدار پساسانحه تأکید کرده‌اند. در این پژوهش، این هراسها نه‌تنها کیفیت خواب، بلکه احساس تعلق به خانه و سکونت‌گاه را نیز تضعیف کرده‌اند.
یکی از یافته‌های متمایز این مطالعه، برجسته‌شدن نقش شایعات در تشدید تروماهای روانی-اجتماعی بود. نبود مرجع رسمی مورد اعتماد برای اطلاع‌رسانی، زمینه‌ساز شکل‌گیری تفسیرهای غیرعلمی و افزایش اضطراب جمعی شده است. این یافته با نتایج تاکایاسو و همکاران و (2015) همسو است که نشان می‌دهند در شرایط عدم قطعیت و پیوندهای اجتماعی متراکم، شایعات با سرعت بیشتری گسترش می‌یابند. در سرپل‌ذهاب، شایعات نه‌تنها ترس از وقوع زلزله‌های بعدی را تشدید کرده، بلکه اعتماد نهادی را نیز فرسوده است؛ عاملی که خود مانعی جدی در مسیر بازتوانی اجتماعی محسوب می‌شود.
تجربه شوک و عدم باور نسبت به وقوع زلزله، بیانگر فروپاشی نظم معنایی زندگی بازماندگان است. این وضعیت که با کرختی هیجانی و واکنشهای شدید احساسی همراه بوده، نشان می‌دهد زلزله به‌عنوان یک رویداد گسست‌زا، پیوستگی زندگی پیشین و پسین را مختل کرده است. یافته‌های این پژوهش با دیدگاههای پیران (2003) درزمینه جامعه‌شناسی مصائب جمعی هم‌خوانی دارد که بلایا را نقاط گسست در نظم اجتماعی و معنایی می‌داند. در چنین شرایطی، بازماندگان دچار تعلیق هویتی شده و بازیابی معنا بدون حمایتهای روانی-اجتماعی دشوار می‌شود.
ورود نیروها و کارگران غیربومی، اگرچه با هدف بازسازی انجام شده، اما در تجربه بازماندگان به تشدید تنشهای اجتماعی و احساس ناامنی انجامیده است. این یافته با نتایج عنبری (2008) درباره زلزله بم هم‌راستاست که نشان می‌دهد افزایش جمعیت ناهمگون در دوره بازتوانی می‌تواند به بروز آسیبهای اجتماعی جدید منجر شود. در این مطالعه، این مداخلات بیرونی نه‌تنها مشکلات امنیتی ایجاد کرده، بلکه احساس کنترل و مالکیت اجتماعی بازماندگان بر فضای زندگی‌شان را تضعیف کرده است.
یافته‌ها نشان داد که وابستگی طولانی‌مدت به کمکهای بیرونی، به فرسایش عزت اجتماعی و کاهش سرمایه اجتماعی انجامیده است. شکل‌گیری روحیه رایگان‌خواهی و احساس طردشدگی، بیانگر تغییر در الگوهای کنش اجتماعی و روابط مبتنی بر کرامت است. این نتیجه با دیدگاههای خانکه و همکاران (2008) همسو است که بر ضرورت توجه هم‌زمان به توانمندسازی اجتماعی در کنار حمایتهای مادی تأکید می‌کنند. در غیاب چنین رویکردی، کمکهای اضطراری می‌توانند ناخواسته به بازتولید آسیبهای اجتماعی منجر شوند.
درمجموع، یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که تروماهای روانی-اجتماعی پس از زلزله، پدیده‌هایی چندسطحی و درهم‌تنیده‌اند که از سطح فردی تا ساختارهای اجتماعی امتداد می‌یابند. بی‌توجهی به این تروماها در برنامه‌های بازتوانی، نه‌تنها رنج بازماندگان را تداوم می‌بخشد، بلکه سرمایه اجتماعی و اعتماد نهادی را نیز تضعیف می‌کند. بنابراین، بازتوانی پس از زلزله باید فراتر از بازسازی فیزیکی، به بازسازی روانی-اجتماعی و تقویت تاب‌آوری جمعی توجه داشته باشد.
نتیجه‌گیری
پژوهش حاضر نشان داد که تروماهای روانی و اجتماعی پس از زلزله سرپل‌ذهاب، پدیده‌هایی چندلایه، پایدار و درهم‌تنیده‌اند که صرفاً با گذر زمان یا بازسازی فیزیکی از بین نمی‌روند. یافته‌ها حاکی از آن است که بازماندگان نه‌تنها با پیامدهای روانی نظیر اضطراب مزمن، هراسهای موقعیتی و فروپاشی معنایی مواجه بوده‌اند، بلکه در سطح اجتماعی نیز با تضعیف احساس ایمنی، فرسایش عزت اجتماعی و کاهش اعتماد نهادی روبه‌رو شده‌اند. این وضعیت، بازگشت به زندگی عادی و بازسازی انسجام اجتماعی را با چالشهای جدی مواجه کرده است.
نتایج مطالعه تأکید می‌کند که غلبه نگاه فیزیکی‌محور در مدیریت بلایا، موجب نادیده‌گرفتن ابعاد روانی-اجتماعی بحران می‌شود؛ درحالی‌که این ابعاد نقشی تعیین‌کننده در موفقیت یا شکست فرآیند بازتوانی دارند. تجربه سرپل‌ذهاب نشان می‌دهد که فقدان مداخلات سازمان‌یافته روانی-اجتماعی، می‌تواند به بازتولید تروما، تعمیق نابرابریهای اجتماعی و تضعیف سرمایه اجتماعی منجر شود.
ازاین‌رو، بازتوانی پس از زلزله باید به‌عنوان فرآیندی جامع در نظر گرفته شود که بازسازی روانی، اجتماعی و معنایی را هم‌زمان با بازسازی کالبدی دنبال می‌کند.
در سطح سیاست‌گذاری، یافته‌های این پژوهش بر ضرورت طراحی و اجرای برنامه‌های مداخله‌ای مبتنی بر سلامت روان اجتماعی، تقویت اعتماد نهادی، مدیریت اطلاع‌رسانی رسمی و توانمندسازی اجتماعی بازماندگان تأکید دارد. ادغام خدمات روانی-اجتماعی در برنامه‌های بازسازی، استفاده از نیروهای بومی آموزش‌دیده و پرهیز از مداخلات مقطعی و صرفاً امدادی، می‌تواند به کاهش تروماهای پایدار و افزایش تاب‌آوری فردی و جمعی منجر شود. درنهایت، توجه به ادراکات، نیازها و شرایط اجتماعی بازماندگان، شرط اساسی برای دستیابی به بازسازی پایدار و عادلانه پس از بلایای طبیعی است
ملاحظات اخلاقی
رعایت اصول اخلاق پژوهش
پیش از انجام مصاحبه‌ها، اهداف پژوهش برای مشارکت‌کنندگان توضیح داده شد و رضایت آگاهانه آنان اخذ شد. به مشارکت‌کنندگان اطمینان داده شد که اطلاعات آنان محرمانه باقی خواهد ماند و در هر مرحله از پژوهش حق انصراف خواهند داشت. در گزارش یافته‌ها نیز به جای نام افراد از کد استفاده شد.
مشارکت نویسندگان
تمام مراحل طراحی پژوهش، گردآوری داده‌ها، تحلیل داده‌ها، نگارش و بازنگری مقاله توسط نویسنده انجام شده است.
حمایت مالی
این پژوهش هیچ‌گونه حمایت مالی از سازمان یا نهاد خاصی دریافت نکرده است.
تعارض منافع
نویسنده اعلام می‌کند که هیچ‌گونه تعارض منافعی در این پژوهش وجود ندارد.
منابع

Anbari, Musa. (2008), Sociology of Disaster (Scientific Investigation of Iranian Events), Tehran University Publishing House, First Edition.
Aslinaejad, M. A. , Vardi, R. , & Ekrami, A. (2010). The effect of psychosocial interventions on the mental health of individuals over 15 years old affected by the 2006 Boroujerd earthquake. Behbood Journal, 14(2), 148–155. https://brieflands.com/journals/jkums/articles/79516.
Bahar, H. , & Çuhadar, E. (2023). Trauma level, coping with stress and post-traumatic change in university students after the 2023 Kahramanmaraş earthquake, Turkey. Journal of Trauma Psychology.https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/38038232/
.
Barnes, E. , et al. (2019). The impact of disasters on human societies: A review of economic and social consequences. Journal of Disaster Studies, 15 (4), 810-825.
Bentley, K. J. , & Walsh, J. (2006). The social worker and psychotropic medication: Toward effective collaboration with mental health clients, families and providers. Oxford: Oxford University Press.
Braun, V. , & Clarke, V. (2006). Using thematic analysis in psychology. Qualitative Research in Psychology, 3(2), 77–101. https://doi.org/10.1191/1478088706qp063oa⁠.
Cerotic, F. , & Camisasca, E. (2024). Mediator role of psychological resilience between post-traumatic stress and psychopathological symptoms in earthquake survivors. Frontiers in Psychology.
Chang, S. E. (2010). Urban disaster recovery: A measurement framework and its application to the 1995 Kobe earthquake. Disasters, 34(2), 303–327. https://doi.org/10.1111/j.1467-7717.2009.01130.x.
Elyasi Sarzali, F. (2017). Psychological-social impacts after earthquakes: A case study of the 2017 Sarpol-e Zahab earthquake. Iranian Journal of Social Studies, 17(2), 5–25. http://www.jss-isa.ir/article_43298.html?lang=en.
Glicken, M. D. (2007). Social Work in the 21st Century: An Introduction to Social Welfare, Social Issues, and the Profession. Thousand Oaks, CA: Sage Publications.
Herman, J. L. (1992). Trauma and recovery: The aftermath of violence—From domestic abuse to political terror. Basic Books.
Inter-Agency Standing Committee. (2007). IASC guidelines on mental health and psychosocial support in emergency settings. Geneva: IASC.
International Institute of Earthquake Engineering and Seismology (IIEES). (2017). Report of the 21 Aban 1396 (12 Nov. 2017) Sarpol-e Zahab earthquake, Kermanshah province, Iran (5th ed. ). International Institute of Earthquake Engineering and Seismology.
Keene, E. P. (1998). Phenomenological study of the North Dakota flood experience and its impact on survivors’ health. International Journal of Trauma Nursing, 4(3), 79–84.
https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/9855973/.

Khanke, H. R; Fallahi, M; Ranjbar, M & Ahmadi, F. (2008). Health sector management in natural disasters with an emphasis on rehabilitation. Rehabilitation Journal, 9(2), 72-66. http://rehabilitationj.uswr.ac.ir/article-1-258-en.html
Krausmann, F. , Fischer-Kowalski, M. , Schandl, H. , & Eisenmenger, N. (2011). Growth in global materials use, GDP and population during the 20th century. Ecological Economics, 68(10), 2696–2705. https://doi.org/10.1016/j.ecolecon.2009.05.007.
Masten, A. S. (2014). Ordinary magic: Resilience in development. Guilford Press.
Mirzaei, R. , Alami Neisi, M. , Samaram, E. , & Parvin, S. (2021). Social issues and postearthquake rehabilitation: A qualitative study in the city of Sarpole Zahab. Research Journal on Social Work, 7(26), 103–146. https://www.magiran.com/p2414753.
Parhodeh, F. (2022). Pathology and development of urban fabric after an earthquake with a critical perspective: A case study of the earthquake-affected counties in Kermanshah province. Journal of Progress and Development in Kermanshah Province, 2(1), 46–61.
https://faslname.mpo-ksh.ir/article_154514.html?lang=en

Patton, D. , et al. (2010). The psychosocial impacts of earthquakes on affected communities. International Journal of Mental Health, 39(3), 180-195. 
Piran, P. (2003). Sociology of collective misfortunes and its role in disaster management. Social Welfare Quarterly, 3(11), 13–48. https://refahj.uswr.ac.ir/browse.php?a_id=2196&sid=1&slc.
Putnam, R. D. (2000). Bowling alone: The collapse and revival of American community. Simon & Schuster.
Sakamoto, S. , & Yamori, K. (2009). Psychological consequences of disasters and rehabilitation. Journal of Trauma Studies, 12(1), 10 25.
Shahbazi, S. , Papzan, A. , & Gholami, M. (2021). Investigating the causes of low resilience in local communities against natural disasters (Case study: Kermanshah earthquake). Journal of Geography and Natural Hazards, 10(39), 163–179. https://geoeh.um.ac.ir/article_40075.html
Smith, R. , et al. (2021). Psychological and social consequences of earthquakes: A systematic review of psychological interventions in earthquake survivors. International Journal of Disaster Risk Reduction.  
Soleimani Rad, Z. , Kamali, A. , & Azadeh, M. (2025). Children’s understanding and experience of the 2017 Kermanshah earthquake. Journal of Disaster Management, 14(30), 74–93.
https://www.joem.ir/article_722753.html

Takayasu, M. , Sato, K. , Sano, Y. , Yamada, K. , Miura, W. , & Takayasu, H. (2015). Rumor diffusion and convergence during the 3. 11 earthquake: A Twitter case study. PLoS ONE, 10(4),. https://doi.org/10.1371/journal.pone.0121443.
World Health Organization. (2013). Building back better: Sustainable mental health care after emergencies. Geneva: World Health Organization. https://iris.who.int/handle/10665/85377.
Zhou, L. , et al. (2022). Psychological effects of earthquakes and psychological support needs among survivors in Southeast Asia: A mixed methods study. Journal of  Traumatic  Stress.
 
نوع مطالعه: اصیل | موضوع مقاله: حوادث و بلایا
دریافت: 1404/8/4 | پذیرش: 1405/4/9 | انتشار: 1405/6/9

ارسال پیام به نویسنده مسئول


بازنشر اطلاعات
Creative Commons License این مقاله تحت شرایط Creative Commons Attribution-NonCommercial 4.0 International License قابل بازنشر است.

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به فصلنامه رفاه اجتماعی می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2026 CC BY-NC 4.0 | Social Welfare Quarterly

Designed & Developed by : Yektaweb