دوره 26، شماره 1 - ( 2-1405 )                   جلد 26 شماره 1 صفحات 282-255 | برگشت به فهرست نسخه ها


XML English Abstract Print


Download citation:
BibTeX | RIS | EndNote | Medlars | ProCite | Reference Manager | RefWorks
Send citation to:

Avarideh S, Ghaffari G, Tavakolirad M. (2026). The Lived Experience of Female Social Workers: a Thematic Analysis of Occupational Burnout and Professional Agency. Social Welfare Quarterly. 26(1), 255-282. doi:10.32598/refahj.26.100.9
URL: http://refahj.uswr.ac.ir/article-1-4520-fa.html
آوریده سولماز، غفاری غلامرضا، توکلی راد مهرداد.(1405). تجربه زیسته مددکاران اجتماعی زن: تحلیل مضمون فرسایش شغلی و کنشگری حرفه‌ای رفاه اجتماعی 26 (1) :282-255 10.32598/refahj.26.100.9

URL: http://refahj.uswr.ac.ir/article-1-4520-fa.html


متن کامل [PDF 519 kb]   (415 دریافت)     |   چکیده (HTML)  (1716 مشاهده)
متن کامل:   (1 مشاهده)
مقدمه
مددکاری اجتماعی، حرفه‌ای است که نقش مهمی در توانمندسازی و ارتقای کیفیت زندگی مددجویان ایفا می‌کنند. آنان با پایبندی به اصول حرفه‌ای و ارزشهای انسانی، خدمات تخصصی خود را در اختیار مددجویان قرار می‌دهند تا با بهره‌گیری از منابع گوناگون، در کاهش مشکلات خود بکوشند و به تعادل و سازگاری دست یابند. بااین‌حال، مددکاران اجتماعی بیشتر با فشارهای روانی، تعارضات نقش و شرایط پیچیده کاری همراه هستند که به‌شدت اثربخشی زندگی شغلی و حتی تداوم زندگی فردی و خانوادگی ایشان را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد (کریل،[1] 2014).
به روایت بهتر مددکاران اجتماعی با دوگانه‌ای روبه‌رو هستند که از سویی با ارائه خدمات مؤثر موجب درمان آسیب‌دیدگان یا پیشگیری از انواع آسیبهای اجتماعی در سطح جامعه می‌شوند؛ اما از سوی دیگر خودشان نیز در معرض آسیبهای مختلفی ناشی از پیامدهای شغلی‌شان نیز قرار دارند؛ بنابراین اگر به مشکلات شغلی مددکاران توجه و رسیدگی نشود کاهش میزان بهره‌وری شغلی و همچنین پایین‌آمدن اندازه رضایت شغلی‌شان کاملاً محتمل خواهد بود.
در این میان بسیار بااهمیت است تا دیدگاه یا تجارب شغلی مددکاران از زندگی حرفه‌ای‌شان را مورد مداقه قرار داد. این اهمیت در مورد زنان مددکار اجتماعی با جدیت بیشتری باید دنبال شود. چراکه مددکاران زن نه‌تنها با موقعیتهای پیچیده انسانی سروکار دارند؛ بلکه با فشارهای مضاعف ناشی از جنسیت، انتظارات اجتماعی، مسئولیتهای خانوادگی، تبعیضهای ساختاری و دستمزدی و محدودیتهای سازمانی نیز مواجه‌اند که این امر سبب می‌شود مددکاران زن در حین ایفای وظایف شغلی هم‌زمان با تعارض نقشهای مادری و حرفه‌ای، فشارهای سازمانی و چالشهای رابطه‌ای با مددجویان مواجه باشند که به‌شدت موجب می‌شود که تجربه شغلی پرتنشی را درک کنند (مک‌کی،[2] 2023).
 این وضعیت در بافت فرهنگی ـ اجتماعی ایران که انتظارات خاصی از نقشهای جنسیتی زنان دارد، برای مددکاران زن پیچیده‌تر است. این مطالعه با رویکردی جنسیت‌محور، به واکاوی این تجربه‌ها و تأثیر آنها بر سلامت و زیست‌جهان حرفه‌ای زنان مددکار می‌پردازد و در پی ارائه راهکارهایی برای حمایت، ارتقای جایگاه و توانمندسازی آنان است. براین‌اساس پرسشهای محوری این تحقیق عبارت است از: «تجربه زیسته زنان مددکار اجتماعی از فرسایش شغلی چگونه شکل می‌گیرد و چه معنایی برای کنشگری حرفه‌ای آنان دارد؟».
پیشینه تجربی
مرور سوابق پژوهشی نشان می‌دهد که با وجود پرداختن به جنبه‌های مختلف حرفه مددکاری اجتماعی، تجربه‌های شغلی مددکاران زن در ادبیات پژوهشی داخلی تقریباً مغفول مانده و بسیاری از چالشهای شغلی آنان همچنان پنهان مانده است؛ اما بااین‌وجود به شکل غیرمستقیم در لابه‌لاهای پژوهشهای داخلی بدان پرداخته شده است. بسیاری از پژوهشهای داخلی ارائه خدمات مطلوب مددکاران را نیازمند شکل‌گیری رضایت شغلی در آنها دانسته‌اند. بر اساس نتایج به‌دست‌آمده از پژوهش اللهیاری و میری‌بلوچی (2009) بیشتر مددکاران در حد متوسط از شغل خود رضایت دارند. عدم توجه به رضایت شغلی مددکاران در طی زمان به‌یقین موجب رخنه‌کردن خستگی شغلی و فرسودگی شغلی در آنها خواهد شد.
خلوتی و همکاران (2020) در پژوهشهای خود اشاره داشته‌اند که به دلیل ماهیت کار مددکاری اجتماعی، خستگی ناشی از اشتغال یا فرسودگی در این حرفه گریزناپذیر بوده که در این میان قنائیان و همکاران (2019) در مطالعه خود نشان دادند که با ایجاد امنیت شغلی می‌توان فرسودگی شغلی آنان را کاهش داد. همچنین حسینی و همکاران (2018) و نیز قرائت و همکاران (2022) هم در مطالعه‌های خود اصرار داشتند که با توجه به میزان بالای احتمال فرسودگی شغلی در حوزه مددکاری اجتماعی، لزوم توجه و تصویب سیاستهای حمایتی از مددکاران بسیار حائز اهمیت است.
تعدادی پژوهش داخلی تا حدودی به تجربه شغلی مددکاران پرداخته‌اند. در همین راستا سراج و فتحی (2023) در پژوهش خود بدان نتایج رسیدند که مراقبت برای مددکاران صرفاً یک وظیفه شغلی نبوده، بلکه با تجربه‌هایی چون غرق‌شدگی در کار، همدلی با مددجو، رشد معنوی و همچنین چالشهایی ناشی از ساختارهای سازمانی همراه است.
نتایج مطالعات همایونی و همکاران (2023) نیز مؤید همین نکته است. در این میان بهرامی و همکاران (2023) نیز در مطالعه‌ای تأکید داشتند که مددکاری اجتماعی شغلی بسیار پرچالش است که در حیطه‌های مختلف، آسیبهای زیاد درون‌فردی، بین‌فردی و فرافردی را به همراه دارد. همچنین تحقیقات سلیمانی و عادلیان‌راسی (2018)، بهاری و همکاران (2017) اهمیت و نقش مداخله حرفه‌ای مددکاران را به‌عنوان الگوی توانمندسازی تشریح کردند.
مطالعات خارجی زیادی بیانگر تجارب شغلی مددکاران اجتماعی بوده است. در همین زمینه ویدال ـ مارتی[3] (2023) در مطالعه خود اشاره داشت که مددکاران در معرض خشونتهای کلامی، تهدید، توهین و گاه خشونت فیزیکی قرار دارند. سونیو و فابلا (2023) نیز تأکید می‌کنند که مددکاران با چالشهایی چون پیچیدگیهای عاطفی، بحرانهای ایمنی، فشار حرفه‌ای و تهدیدات روانی مواجه‌اند که بر اساس یافته‌های گلسبرن و همکاران (2025) با گذر زمان سلامت روانی و حرفه‌ای آنان را تهدید می‌کنند.
در این راستا مطالعات جوت (2024) راولیر و همکاران، (2025) پاسکو و همکاران، (2023) برای ایجاد ذهنیت شغلی سازنده در بین مددکاران برای ارتقای رضایت شغلی آنها تأکید دارند. به‌طوری‌که یافته‌های پژوهش کینمن و گرانت (2020) نشان داد که رضایت شغلی می‌توانند اثرات منفی فشارهای عاطفی محیط کاری مددکاران را تعدیل کنند. در این میان براون[4] و همکاران (2015) در نتایج مطالعه خود بر حمایتگری مددکاران در مقابله با نابرابریها و توانمندسازی اقشار آسیب‌پذیر تأکید داشتند. همچنین براید[5] (2007)، گارسیا[6] و همکاران (2021) اشاره داشتند که زنان مددکار با مشکلات و محدودیتهای بیشتر مواجه‌اند و با انواع گوناگونی از آسیبهای شغلی روبه‌رو هستند.
به‌طورکلی مطالب و ایده‌های برگرفته از مروری بر پیشینه تجربی که می‌تواند در پیشبرد اهداف تحقیق مؤثر باشد را می‌توان در جدول زیر مشاهده کرد.
جدول 1: مطالب برگرفته از مروری بر پیشینه تجربی مطالعات داخلی و خارجی

تأملات نظری
در این پژوهش به دلیل اتخاذ رویکرد اکتشافی و استقرایی از چارچوب نظری خاصی استفاده نمی‌شود. البته برای تفسیر مطلوب یافته‌های تحقیق استفاده از نظریه‌های مرتبط می‌تواند، بسیار مؤثر باشد. به‌طورکلی با توجه به درهم‌تنیدگی سطوح مختلف تأثیرگذار بر تجربه حرفه‌ای مددکاران می‌توان رویکردها یا سطوح مختلفی را در این راستا بیان داشت که در یک نوع تقسیم‌بندی به صور زیر می‌توان آنها را دسته‌بندی کرد. ترکیب این سه رویکرد، امکان تحلیل چند سویه‌ای از تنشهای روانی و ارتباطی مددکاران اجتماعی را فراهم می‌کند.
سطح خرد و رویکرد روان‌شناختی
این سطح یا رویکردهای متعلق به سطح خرد به تبیین ابعاد درونی و شناختی تجربه مددکار می‌پردازد. در این راستا می‌توان سه نظریه ذیل را بیان داشت:
نظریه تبادلی استرس و مقابله فولکمن و لازاروس[7]: این نظریه استرس را یک فرایند شناختی ـ تعاملی میان فرد و محیط می‌داند که در آن، فرد بر اساس منابع درونی و بیرونی خود، موقعیتهای تنش‌زا را ارزیابی می‌کند. درواقع این نظریه در مددکاری اجتماعی، کمک می‌کند تا درک بهتری از فرسایش روانی ناشی از مواجهه مداوم با بحرانها و ناکامیها در ارائه کمک شکل بگیرد (1985).
نظریه دلبستگی جان بالبی[8]: این نظریه به بررسی نقش الگوهای دلبستگی دوران کودکی در شکل‌گیری روابط بزرگ‌سالی می‌پردازد. مددجویانی که در کودکی تجربه دلبستگی ناایمن داشته‌اند معمولاً در برقراری روابط مبتنی بر اعتماد با مددکار دچار دشواری‌اند. در چنین شرایطی بنا به باور بالبی مددکار می‌تواند با ایفای نقش پایگاه امن و ایجاد رابطه‌ای پایدار، همدلانه و غیرقضاوتگر، به بازسازی تدریجی اعتماد در مددجو کمک کند (1982).
نظریه فرسودگی شغلی ماسلاچ و جکسون[9]: این نظریه فرسودگی را واکنشی به فشارهای مداوم کاری می‌دانند که شامل سه مؤلفه است: خستگی عاطفی، مسخ شخصیت و کاهش احساس موفقیت فردی است. این مؤلفه‌ها به‌ویژه در مشاغل یاریگر مانند مددکاری اجتماعی که ارتباط انسانی مستمر دارند، با شدت بیشتری بروز می‌کنند (1981).
سطح میانی و رویکرد بین‌فردی ـ سازمانی
در این سطح رویکردهای مطرح بر تعاملات حرفه‌ای و الزامات سازمانی تمرکز دارد که به سه نظریه مطرح در این زمینه می‌توان اشاره کرد:
مدل تقاضا ـ کنترل کارازک[10]: این مدل در تحلیل استرس شغلی مددکاران اجتماعی کاربرد دارد و نشان می‌دهد که هنگامی‌که تقاضاهای شغلی بالا باشد و میزان کنترل فرد بر کار پایین باشد، استرس مزمن و فرسودگی شغلی شکل می‌گیرد. کارازک می‌گوید این وضعیت در حرفه مددکاری که با حجم کاری زیاد و فشارهای عاطفی همراه است، بسیار رایج است (1979).
نظریه سیستمهای بوم‌شناختی برونفن‌برنر[11]: در کنار عوامل روانی، چالشهای ارتباطی میان مددکار، مددجو و سازمان می‌تواند نقش مؤثری در افزایش فشارهای روانی ایفا کند. این نظریه سطوح مختلف تأثیرگذار بر رفتار انسان را از سطح خرد شامل روابط نزدیک مانند رابطه مددکار ـ مددجو تا سطوح میانی نظیر سیاستهای سازمانی و نگرش فرهنگی جامعه نسبت به مددکاری اجتماعی را موردبررسی قرار می‌دهد. برونفن‌برنر معتقد است که چالشهایی نظیر بی‌اعتمادی مددجو، نگرش منفی نسبت به نهادهای حمایتی یا ساختارهای سازمانی ناکارآمد، در این قالب این نظریه تحلیل‌پذیر هستند (رحمان، 2025).
نظریه مداخله در بحران کاپلان[12]: این نظریه بحران را دوره‌ای کوتاه از نابسامانی روانی می‌داند که فرد در آن با موقعیتی تهدیدآمیز مواجه شده و راه‌حلهای معمول پیشین دیگر کارایی ندارند. مداخله در بحران، رویکردی فوری، ساختاریافته و حمایتی است که با هدف کاهش آسیب روانی، بازیابی تعادل روانی ـ اجتماعی و پیشگیری از پیامدهای منفی نظیر اختلالات روانی طراحی شده است. در این الگو، نقش مددکاران حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای در ارائه حمایت به‌موقع و مؤثر، برای بازسازی ظرفیت روانی ـ اجتماعی فرد، حیاتی تلقی می‌شود (1968).
سطح کلان و رویکرد اجتماعی ـ سیاسی
در این سطح، رویکردها به ساختارهای قدرت، سیاست‌گذاریهای کلان و زمینه‌های اجتماعی تأثیرگذار بر حرفه مددکاری تأکید دارند که دو نظریه ذیل را می‌توان در این رابطه مطرح کرد:
نظریه کنش اجتماعی ماکس وبر: وبر کنش اجتماعی را رفتاری معنادار می‌داند که در بستر اجتماعی و با جهت‌گیری به‌سوی دیگری صورت می‌گیرد. در این چارچوب، کنشگری مددکاران اجتماعی نوعی کنش عقلانی ـ ارزشی محسوب می‌شود؛ چراکه آنان با آگاهی، هدفمندی و تکیه بر ارزشهای حرفه‌ای، در مسیر تغییر اجتماعی، حمایتگری، مداخله و سیاست‌گذاری مشارکت می‌کنند.
توانمندسازی ساختاری: برای آنکه افراد بتوانند با انگیزه بالا وظایف خود را انجام دهند و در رشد فردی و سازمانی نقش فعال‌تری ایفا کنند؛ استقرار فرایند توانمندسازی ساختاری در سازمان بسیار موردنیاز است (حیدری و یزدانی‌زیارت، 2016). این نظریه می‌تواند چارچوبی مکمل و ضروری در مددکاری اجتماعی به شمار آید؛ چراکه با کاهش موانع فردی و ساختاری، زمینه انتقال قدرت از ساختارهای بیرونی به فرد را فراهم می‌کند. در فرایند توانمندسازی، مددکار اجتماعی نقش تسهیلگر، حامی و آگاه‌ساز را ایفا می‌کند تا تعادل روانی ـ اجتماعی مددجو بازسازی و استقلال فردی او تقویت شود (پاین[13]، 2002).
روش تحقیق
این پژوهش با رویکرد کیفی و با بهره‌گیری از راهبرد تحلیل مضمون[14]، به بررسی تجربه زیسته زنان مددکار اجتماعی از فعالیت حرفه‌ای آنان پرداخت. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های عمیق نیمه‌ساختاریافته گردآوری شد. مشارکت‌کنندگان شامل 18 مددکار اجتماعی زن متأهل شاغل در اداره بهزیستی شهرستان صومعه‌سرا بودند که با استفاده از نمونه‌گیری هدفمند و با معیار حداکثر تنوع انتخاب شدند. فرایند نمونه‌گیری تا دستیابی به اشباع داده‌ها ادامه یافت. ویژگیهای کلی مشارکت‌کنندگان نیز در جدول (2) ارائه شده است.
تحلیل داده‌ها با استفاده از روش تحلیل مضمون براون و کلارک انجام شد تا الگوها و مضامین آشکار و پنهان در تجربه‌های مددکاران اجتماعی شناسایی شود (2006). پس از ضبط، رونویسی و مرور مکرر مصاحبه‌ها، کدهای اولیه استخراج و سپس در قالب مضامین پایه، سازمان‌دهنده و فراگیر طبقه‌بندی شدند. درنهایت، دو Under Main Theme «فرسایش چندلایه‌ای حرفه مددکاری» و «کنشگری حرفه‌ای و توانمندسازی مددجویان» به‌عنوان هسته‌های اصلی تجربه مشارکت‌کنندگان شناسایی شد.
برای تضمین کیفیت داده‌ها، از معیارهای اعتبار، اتکاپذیری، انتقال‌پذیری و تأییدپذیری استفاده شد. در این راستا، پرسشهای مصاحبه به تأیید صاحبنظران رسید. فرایند کدگذاری و استخراج مضامین زیر نظر متخصصان انجام شد. همه مراحل پژوهش به‌طور دقیق مستندسازی شد و یافته‌ها از طریق بازبینی پژوهشگران دیگر و نیز بهره‌گیری از نقل‌قولهای مستقیم مشارکت‌کنندگان تقویت شد. همچنین، انتخاب مشارکت‌کنندگانی با تجارب متنوع و ادامه نمونه‌گیری تا رسیدن به اشباع داده‌ها، بر استحکام و اعتمادپذیری نتایج افزود.
جدول 2: وضعیت جمعیتی مشارکت‌کنندگان تحقیق


یافته‌ها
مضامین مرتبط با تجارب شغلی مددکاران اجتماعی مطابق جدول 3 است که در سطور ذیل به شرح آن می‌پردازیم.
جدول 3: مضامین مرتبط با تجارب شغلی مددکاران اجتماعی

1- فرسایش چندلایه‌ای حرفه مددکاری
1-1-مواجهه با انواع آسیبها
تقریباً تمامی مشارکت‌کنندگان تحقیق، تجارب شغلی خود را با شرح وضعیتهای بحرانی مددجویان و دست‌وپنجه نرم‌کردن مداوم با انواع آسیبهای آزاردهنده بیان کرده‌اند. مقوله آسیبهای اجتماعی نه‌تنها نقطه آغاز ورود مددکار به زندگی مددجویان است، بلکه مهم‌ترین و تأثیرگذارترین بعد حرفه‌ای آنان محسوب می‌شود که در روحیه شغلی آنها بسیار اثرگذار است. به روایتهای مددکاران اجتماعی ذیل توجه کنید:
«فردی بود که مادر بیرون از خانه کار میکرد، شوهرش به بچه تنی خودش تجاوز کرده بود، بچه را گرفتیم و انتقال دادیم به مرکز نگهداری» (مددکار شماره12)، «دختری 16ساله پس از ازدواج مجدد مادرش، مورد بی‌مهری و غفلت مادرش قرار میگیره، همین باعث میشه خود دختر هم درگیر اعتیاد بشه و مورد آزار جنسی قرار گرفته و در همین حین باردار بشه» (مددکار شماره5).
1-2-تنشهای شغلی و اختلال در تعاملات خانوادگی
این مضمون به‌مواجهه با مددجویانی بازمی‌گردد که در برخوردهای اولیه تمایلی به همکاری یا برقراری ارتباط مؤثر ندارند و در شرایطی که درخواستهایشان مانند کمک مالی، مسکن یا اشتغال رد می‌شود، واکنشهایی شدید و گاه پرخاشگرانه نشان می‌دهند؛ واکنشهایی که شامل تهدید، فریاد یا حتی خشونت فیزیکی است که اضطراب شدیدی برای مددکاران ایجاد می‌کند. به عبارات ذیل دراین‌رابطه ملاحظه کنید:
«زمانی که مددجو برای بار اول پذیرای من نباشد یا اینکه نتوانم مشکلات آن را حل کنم، آن‌وقت استرس از اینکه مددجو چه رفتاری با من داره همه وجودم رو میگیره» (مددکار شماره1)، «با درخواست وام یکی از مددجوها موافقت نشد، گلدان روی میز را برداشت و به سمت من پرت کرد» (مددکار شماره8).
با دقت در تجربه زیسته مددکاران مشخص شد با وجود تلاش مددکاران برای تفکیک زندگی شغلی و شخصی، این تجربیات تلخ و فشارهای روانی ناشی از کار، ناگزیر به زندگی خانوادگی و شخصی آنان نیز راه می‌یابد. این حالات به‌وفور در تجارب شغلی مددکاران اظهار شد که برای نمونه به موارد زیر می‌توان اشاره داشت:
«گاهی مشکلات مددجویان خیلی روی من تأثیر میگذاره، میام خونه دیگه حوصله هیچ کاری را ندارم» (مددکار شماره13)، «با دیدن وضعیت مددجوها، ساعتها و شاید روزها افکارم داغونه، بعضی موقعها تو خونه، همه معترض میشن چرا این‌جوری بی‌حوصله‌ای؟!» (مددکار شماره14).
1-3-مشکلات سازمانی و خستگی از همدلی
وقتی مددکاران با ناکارآمدیهای سیستمی مانند تأخیر در رسیدگی به پرونده‌ها، تخصیص ناعادلانه منابع و فشارهای بیرونی مواجه می‌شوند، به‌تدریج دچار فرسودگی ناشی از همدلی می‌شوند. فقدان نظام اولویت‌بندی شفاف و حمایت اداری، اقتدار حرفه‌ای آنان را تضعیف و فرسودگی روانی و شغلی را تشدید می‌کند. کمبود نیرو در برابر افزایش پرونده‌های آسیب‌دیده، آگاهی محدود مدیران نسبت به تأثیرات مداخلات مددکاری و کمبود پژوهشهای علمی درباره اثربخشی و فواید این مداخلات، بر شدت این چالشها می‌افزاید. دراین‌رابطه به این اظهارات مددکاران موردمطالعه مداقه کنید:
«مبلغ کمی برای کمک به 20 مددجوی واجد شرایط اختصاص یافته بود، اما یک مددجوی خانم که با روشهای گرفتن بودجه آشنا بود، اثاث خود را جلوی سازمان تخلیه کرد و تمام بودجه به او رسید. عدم پرداخت کمک به 20 مددجوی فوق‌العاده نیازمند، سخت منو ناراحت و ناامید کرد» (مددکار شماره8)، «به خاطر کمبود پرسنل من مجبورم به‌جای چند نفر کار کنم، خیلی خسته‌کننده است» (مددکار شماره6).
1-4-مشکلات اقتصادی و معیشتی مددکاران
نارضایتی مددکاران از سطح پایین حقوق، از چالشهای اصلی این حوزه است. بسیاری از مددکاران با لحن گله‌آمیز، همراه با طنزی تلخ، از وضعیت درآمدی خود یاد کرده‌اند:
 «کار ما فی‌سبیل‌الله است؛ از همه سازمانها کمتر حقوق میگیریم» (مددکار شماره3)، «حقوقش که چیزی نیست، فقط به افراد کم‌توان خدمت میکنم تا زندگی حال من را خوب کنه» (مددکار شماره18)، «همش به من میگن با این حقوق کم، چطور دست‌ودلت به کار میره» (مددکار شماره5).
عدم تناسب بین سختی کار مددکاری، بار روانی سنگین، مسئولیتهای اجتماعی حساس و میزان دریافتی کم، احساس بی‌عدالتی و نادیده‌انگاری را در میان مددکاران تقویت کرده که منجر به کاهش کیفیت خدمات یا ترک شغل توسط آنها خواهد شد.
1-5-چالشهای ارتباطی و حرفه‌ای با مددجویان
از دشوارترین ابعاد حرفه مددکاری اجتماعی، ایجاد اعتماد و ارتباط مؤثر با مددجویانی است که به دلایل مختلف، تمایلی به همکاری نشان نمی‌دهند. مددکاران باید با ترکیبی از مهارتهای حرفه‌ای و ظرافتهای روان‌شناختی، حداقلی از اعتماد را در مددجو ایجاد و راهی به دنیای بسته و رنج‌دیده او پیدا کنند. دراین‌رابطه به عبارات ذیل از سوی مددکاران توجه کنید:
«بعضی از مددجوها، نسبت به ما بدبین هستند و فکر میکنند که میخواهیم نقاط پنهان زندگی آنها را پیدا کنیم» (مددکار شماره17)، «مددجویان در ابتدا معمولاً علاقه‌ای به ارتباط‌گیری ندارند خیلی مشکلات ازاین‌جهت برای ما پیش میاد» (مددکار شماره15).
2-کنشگری حرفه‌ای مددکاران، توانمندسازی مددجویان
2-1-کنشگری حرفه‌ای مددکاران در بحران
مددکار اجتماعی نه‌فقط به‌عنوان یک حامی، بلکه به‌مثابه یک کنشگر آگاه و مسئول عمل می‌کند. او با مهارت خود تلاش می‌کند شرایطی را فراهم آورد که مددجو بتواند به منابع، فرصتها و ظرفیتهای فردی و اجتماعی خود دست یابد. به این روایتها از سوی مشارکت‌کنندگان تحقیق دقت داشته باشید:
«دختری که از سه‌سالگی توسط زنی معتاد ربوده شده بود، پس از فوت آن زن در تصادف، به بهزیستی سپرده شد. او در 24 سالگی با تلاش ما و پلیس، خانواده‌اش را پیدا کرد. لحظه دیدار شیرین او هیچ‌گاه از یادم نمی‌رود» (مددکار شماره10)، «پیرزنی که همه اموالش از او کلاه‌برداری شده و فرزندی نداشت، مدتها بی‌سرپناه بود. با کمک من و یک خیر، مدتی در خانه‌ای سکونت کرد و سپس با پیگیری دادستان، اموالش بازگردانده شد» (مددکار شماره11).
2-2-توانمندسازی و مشارکت مددجویان در فرایند مددکاری
موفقیت در حرفه مددکاری اجتماعی صرفاً به ارائه خدمات اولیه یا رفع نیازهای فوری مددجویان خلاصه نمی‌شود، بلکه در معنای عمیق‌تر آن، در مسیر توانمندسازی افراد و خانواده‌ها برای عبور از بحران، دستیابی به استقلال و بازسازی هویت فردی و اجتماعی آنان است. روایتهایی که از دل تجربه‌های مددکاران بیرون‌آمده، گواهی بر اثربخشی تلاشهای دلسوزانه و پیگیر آنان در تحقق این هدف است. برای مثال به عبارتها زیر دقت کنید:
«خانواده بی‌سرپرستی بود که فرزندان خانواده استعداد خوبی داشتند؛ ولی چون منابع مالی نداشتند ترک تحصیل‌کرده بودند. با شناسایی خانواده، توانستم خلاصه بچه‌ها را به آغوش مدرسه بازگردانم» (مددکار شماره7)، «روزی رئیس سازمان گفت میتونیم برای خانواده‌های دارای چند فرزند معلول برای تهیه مسکن اقدام کنیم. یک خانواده سه فرزند معلول داشتند. پدرشان بیکار شده بود و پول پیش نداشتند. با پیگیری زیاد، بالاخره صاحب‌خانه شدند» (مددکار شماره9)
بحث
فعالیتهای مددکاران اجتماعی با چالشهای پیچیده و درهم‌تنیده‌ای در تلاطم است. با تحلیل اطلاعات به‌دست‌آمده در این پژوهش، تجربه زیسته مددکاران اجتماعی حول دو مضمون کلیدی شکل می‌گیرد: نخست «فرسایش حرفه‌ای» ناشی از زیرمضمونهایی با عناوین مواجهه با آسیبهای مددجویان، تنشهای سازمانی، فشارهای معیشتی و چالشهای ارتباطی؛ و دوم «کنشگری حرفه‌ای و توانمندسازی» که بر مضامین فرعی مداخلات دانش‌محور و راهکارهای نظام‌مند برای ارتقای ظرفیت مددجویان متمرکز است.
تبیین بیشتر یافته‌ها نشان می‌دهد که فرسایش حرفه‌ای مددکاران اجتماعی پدیده‌ای چندسویه و چندلایه است که در سطوح خرد، میانی و کلان شکل می‌گیرد. در سطح خرد، مواجهه مداوم با بحران، آزار، اعتیاد، فقر و فروپاشی خانوادگی، مطابق با نظریه تبادلی استرس و مقابله فولکمن و لازاروس (1985)، مددکار را در معرض ارزیابیهای مکرر تنش‌زا قرار می‌دهد که به فرسودگی هیجانی می‌انجامد. همچنین دشواری در برقراری رابطه با مددجویان بی‌اعتماد یا آسیب‌دیده را می‌توان با الهام از نظریه دلبستگی بالبی (1982) فهم کرد؛ جایی که مددکار ناگزیر است در نقش «پایگاه امن» ظاهر شود، اما تداوم این نقش خود به فشار عاطفی مضاعف منجر می‌شود. درنتیجه، نشانه‌های توصیف‌شده در روایتها با مؤلفه‌های فرسودگی شغلی ماسلاچ و جکسون (1981) یعنی خستگی عاطفی، تحلیل توان روانی و کاهش احساس اثربخشی حرفه‌ای هم‌خوان است.
در سطح میانی، این فشارها تنها محصول مواجهه با رنج مددجویان نیست، بلکه از بستر سازمانی و روابط حرفه‌ای نیز تغذیه می‌شود. بر اساس مدل تقاضا ـ کنترل کاراز (1979)، هنگامی‌که حجم تقاضاهای شغلی بالا و اختیار و حمایت سازمانی پایین باشد، استرس مزمن و احساس درماندگی تشدید می‌شود؛ وضعیتی که در روایتهای مربوط به کمبود نیرو، بی‌عدالتی در توزیع منابع و فشار مددجویان به‌روشنی دیده می‌شود.
از سوی دیگر، مطابق نظریه بوم‌شناختی برونفن‌برنر (رحمان، 2025)، تجربه مددکار حاصل درهم‌تنیدگی روابط مددکار ـ مددجو، ساختار سازمانی و نگرشهای اجتماعی نسبت به نهادهای حمایتی است؛ بنابراین تنشهای حرفه‌ای را باید نه صرفاً فردی، بلکه برآمده از شبکه‌ای از عوامل تعاملی و نهادی دانست. همچنین در بسیاری از موقعیتها، مددکار در متن شرایط حاد و فوری عمل می‌کند که با منطق مداخله در بحران کاپلان (1968) قابل‌تحلیل است؛ یعنی جایی که ضرورت واکنش سریع، فشار تصمیم‌گیری و مسئولیت بالا، بار روانی حرفه را سنگین‌تر می‌کند.
در سطح کلان، فرسایش مددکاران به ساختارهای اقتصادی، سیاستهای حمایتی و جایگاه اجتماعی این حرفه پیوند می‌خورد. نارضایتی از حقوق، احساس بی‌عدالتی و دیده‌نشدن منزلت حرفه‌ای، نشان می‌دهد که فرسودگی فقط پیامد تماس با رنج انسانی نیست، بلکه از شرایط ساختاری نیز سرچشمه می‌گیرد. در این چارچوب، مددکار اجتماعی را می‌توان با الهام از نظریه کنش اجتماعی وبر، کنشگری ارزش‌مدار دانست که فعالیتش صرفاً اجرای وظیفه اداری نیست، بلکه تلاشی آگاهانه برای حمایت، مداخله و تغییر اجتماعی است.
بااین‌حال، تداوم این کنشگری بدون فراهم‌بودن بسترهای توانمندسازی ساختاری دشوار است؛ زیرا فقدان حمایت سازمانی، منابع کافی و سازوکارهای عادلانه، توان حرفه‌ای مددکار را تضعیف می‌کند؛ بنابراین، فرسایش چندلایه‌ای مددکاران را باید پیامد هم‌زمان فشارهای روانی، الزامات سازمانی و محدودیتهای ساختاری دانست.
در رابطه با نتایج تحلیل و مقایسه آن با تحقیقات انجام‌شده در داخل و خارج از کشور، می‌توان گفت یافته‌های پژوهش حاضر با بخش قابل‌توجهی از پیشینه تجربی هم‌سو است. نتایج این تحقیق درزمینه فرسایش و چالشهای شغلی مددکاران با پژوهشهای سراج و فتحی (2023)، بهاری و همکاران (2017)، خلوتی و همکاران (2020)، گارسیا و همکاران (2021)، ویدال-مارتی (2023)، سونیو و فابلا (2023) و گلسبرن و همکاران (2025) هم‌خوانی دارد؛ زیرا این مطالعات نیز نشان داده‌اند که تداوم فشارهای شغلی، تهدیدهای حرفه‌ای و مواجهه مکرر با موقعیتهای بحرانی، سلامت روانی و حرفه‌ای مددکاران را تهدید کرده و به دلسردی و کاهش انگیزش شغلی منجر می‌شود.
همچنین، یافته‌های مربوط به چالشهای ارتباطی مددکاران با مددجویان با نتایج همایونی و همکاران (2023) و میلر و همکاران (2020) قابل انطباق است. افزون بر این، مضامین «کنشگری حرفه‌ای» و «مداخله در بحران» در پژوهش حاضر، در راستای تأیید نتایج سلیمانی و عادلیان‌راسی (2018) و بهاری و همکاران (2017) قرار دارد که بر نقش مداخله مبتنی بر توانمندسازی در ارتقا و بهبود سلامت مددجویان تأکید کرده‌اند.
درمجموع، نتایج این پژوهش نه‌تنها بازتاب‌دهنده رنجها و فشارهای فردی مددکاران اجتماعی است، بلکه به‌صورت نظام‌مند، شکافها و کاستیهای ساختاری، روانی و نهادی در این حرفه را نمایان می‌کند. تداوم این روند، در غیاب سیاستهای حمایتی و مداخلات ساختاری، نه‌فقط موجب دلسردی در ایفای نقشهای شغلی توسط مددکاران خواهد شد، بلکه گروههای آسیب‌پذیری را نیز بی‌پناه‌تر خواهد کرد. براین‌اساس برای بالابردن رضایت شغلی و کارآمدتر کردن نقشهای مددکاران زن پیشنهادهای ذیل مورد تأکید است:
افزایش منابع مالی پایدار برای حمایت از گروههای آسیب‌پذیر
 طراحی دوره‌های مهارت‌افزایی برای مددکاران اجتماعی
راه‌اندازی سیستمهای گزارش‌دهی امن برای حمایت از مددکاران تهدیدشده
ارتقای وضعیت معیشتی مددکاران
ارتقای جایگاه حرفه‌ای مددکاران اجتماعی و قراردادن شغلشان در زمره مشاغل سخت
افزایش اختیارات سازمانی مددکاران اجتماعی برای فراهم‌کردن زمینه مداخلات مؤثر آنان.
ملاحظات اخلاقی
پیروی از اصول اخلاقی
این پژوهش با رعایت اصول اخلاق پژوهش انجام شده و تمامی منابع مورداستفاده به‌طور کامل استناد شده‌اند.
مشارکت نویسندگان
هر سه نویسنده مشارکت معناداری در انجام این پژوهش داشته‌اند.
تأمین مالی
این پژوهش هیچ‌گونه کمک‌هزینه یا حمایت مالی دریافت نکرده است.
تعارض منافع
نویسندگان اعلام می‌کنند که در این پژوهش هیچ‌گونه تعارض منافعی وجود ندارد.


منابع

 
Allah yaari, T., & Miri Bolchi, E. (2009). A Study Of Social Workers Job Satisfaction And Its Effective Facters In The City Of Tehran. Social Sciences, 16(44), 193-219. (In Persian)
Bahari, A., & et al. (2017). The Effect of the Psychological-Social Empowering Model on the Mental Health of Women with Husbands with Chronic Mental Disease. Journal of Social Work Research, 4(13), 37-71. https://doi.org/10.22054/rjsw.2017.10222 (In Persian)
Bahrami, Z., & et al. (2023). Thematic Analysis of Career Problems of Social Workers. Journal of Counseling Research, 22 (85), 286-321. http://dx.doi.org/10.18502/qjcr.v22i85.12544 (In Persian)
Bowlby, J. (1982). Attachment and loss: Retrospect and prospect. American Journal of Orthopsychiatry, 52(4), 664–678. https://psycnet.apa.org/doi/10.1111/j.1939-0025.1982.tb01456.x
Braun, V., & Clarke, V. (2006), Using thematic analysis in psychology. Qualitative Research in Psychology, 3(2), 77-101
Bride, B. E. (2007). Prevalence of Secondary Traumatic Stress among Social Workers. Social Work, 52(1), 63-70. http://dx.doi.org/10.1093/sw/52.1.63
Brown, M. E., & et al. (2015). Social Work Advocacy: Professional Self-Interest and Social Justice. Journal of Sociology & Social Welfare, 42 (3), 44-63. http://dx.doi.org/10.15453/0191-5096.3919
Folkman, S., & Lazarus, R. S. (1985). If it changes it must be a process: Study of emotion and coping during three stages of a college examination. Journal of Personality and Social Psychology, 48(1), 150-170. https://psycnet.apa.org/doi/10.1037/0022-3514.48.1.150
Garcia, R. G., & et al. (2021).The Relationship between Burnout and Job Satisfaction in a Sample of Spnish Social Workers. Journal of social work, 51(8), 3115-3134. http://dx.doi.org/10.1093/bjsw/bcaa150
Gharaat Khiaban, M., & et al. (2022). Comparative Study of Burnout Rate of Psychiatric Social Workers with Other Areas of Social Work Practice in Tehran. Socialworkmag, 11 (2), 21-29. https://dor.isc.ac/dor/20.1001.1.1735451.1401.11.2.3.2 (In Persian)
Glassburn, S. L., & et al. (2025). The lived Experience of Compassion Fatigue and Burnout in Social Workers: The Role of Moral Distress and shame. Advances in Social Work, 25(1):418–437. http://dx.doi.org/10.18060/28019
heydari, H., & yazdani ziarat, M. (2016). The Role of Structural Empowerment in Job Distress. Psychological Researches in Management, 2(2), 103-130. https://dor.isc.ac/dor/20.1001.1.24764833.1395.2.2.4.2 (In Persian)
Homayouni-Bakhshaish, N., & et al. (2023). Experiences of caregivers in the 24-hour residential centers of the Welfare Organization. Journal of Social Work Research, 9(35), 179-219. https://doi.org/10.22054/rjsw.2023.68678.606 (In Persian)
Hosseini, A., et al. (2018). The relationship between Organizational Climate and Job Performance in Social Workers in the City of Tehran. Socialworkmag, 7 (1), 37-45. (In Persian)
Jutt, S. (2024). Factors That Affect Social Workers’ Job Satisfaction, Stress and Burnout. Journal for Social Science Archives, 3 (1), 13-26. http://dx.doi.org/10.59075/jssa.v1i3.17
Kaplan, D. M. (1968). Observations on crisis theory and practice. Social Casework, 49(3), 151–155.
Karasek Jr., R. A. (1979). Job Demands, Job Decision Latitude, and Mental Strain: Implications for Job Redesign. Administrative Science Quarterly, 24(2), 285-308.
http://dx.doi.org/10.2307/2392498

Khalvati M., & et al. (2020). Multidimensional Fatigue in Iranian Social Workers. Iran Occupational Health, 17 (1), 1086-1097. (In Persian)
Kinman, G., & Grant, L. (2020). Emotional demands, compassion and mental health in social workers. Occupational Medicine, 70(2), 89–94. https://doi.org/10.1093/occmed/kqz144.
Krill, D. F. (2014). Existential Social Work. Advances in Social Work. 15(1): 117-128. https://doi.org/10.18060/16846
Mackay, T. (2023). The Lived Experience of Social Workers. The British Journal of Social Work, 53(3), 1133-1840. http://dx.doi.org/10.1093/bjsw/bcad028
Maslach, C., & Jackson, S.E. (1981) The Measurement of Experienced Burnout. Journal of Organizational Behavior, 2(2), 99–113. http://dx.doi.org/10.1002/job.4030020205
Miller, J. J., et al. (2020). Self-compassion among social workers. Journal of Social Work, 20(4), 448–462. https://doi.org/10.1177/1468017319829404
Pascoe, K. M., et al. (2023). ocial Workers’ Experiences of Bureaucracy: A Systematic Synthesis of Qualitative Studies. The British Journal of Social Work, 53 (1), 513–533. https://doi.org/10.1093/bjsw/bcac106
Payne, M. (2002). The politics of systems theory within social work. Journal of social Work, 2(3), 269-292. https://doi.org/10.1177/146801730200200302
Qanaian M., et al. (2019). The Relationship Between Job Security and Organizational Justice, with Job Burnout in Emdad Committee Staff. Journal of Counseling Research, 17 (68), 152-171. (In Persian)
Rahman, L. B. (2025) Bronfenbrenner’s Ecological Systems Theory in Childhood Resilience and Motivation in Learning: A Literature Review. Open Journal of Social Sciences, 13, 550-561. https://doi.org/10.4236/jss.2025.136037
Ravalier, J. M., & et al. (2025). A Three-Year Comparison of Global Social Worker Working Conditions. The British Journal of Social Work, 55 (1), 575–593. https://doi.org/10.1093/bjsw/bcae159
Salomoni, F., & et al. (2018). Empowering elderly Iranians through a social group work intervention: A trial study to assess the effect of the intervention on participants’ quality of life. Health & Social Care in the Community, 26(6), 906–916. https://doi.org/10.1111/hsc.12617 (In Persian)
Seraj, N., & Fathi, M. (2023). The Application of Family-Based Social Work Intervention with Task-Centered Model on the Functioning of Working Children’s Family. Journal of Social Work Research, 10(36), 115-152. https://doi.org/10.22054/rjsw.2023.71040.635 (In Persian)
Sonio, M. P., & Fabella, F. E. T. (2023). Lived Experiences of Social Workers Handling Child Sexual Abuse Cases. Cognizance Journal of Multidisciplinary Studies, 3(6), 130–172. https://doi.org/10.47760/cognizance.2023.v03i06.009
Vidal-Martí, C. (2023). Client violence towards social workers in Spain: A systematic review. International and Multidisciplinary Journal of Social Sciences, 12(1), 69–92. https://doi.org/10.17583/rimcis.10584

[1]. krill
[2]. mackay
[3]. vidal-martí
[4]. brown
[5]. bride
[6]. garcia
[7]. folkman and lazarus
[8]. bowlby
[9]. maslach and Jackson
[10]. karasek
[11]. bronfenbrenner
[12]. caplan
[13]. payne
[14]. Thematic Analysis
نوع مطالعه: اصیل | موضوع مقاله: رفاه اجتماعی
دریافت: 1404/6/16 | پذیرش: 1404/9/19 | انتشار: 1405/3/10

ارسال پیام به نویسنده مسئول


بازنشر اطلاعات
Creative Commons License این مقاله تحت شرایط Creative Commons Attribution-NonCommercial 4.0 International License قابل بازنشر است.

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به فصلنامه رفاه اجتماعی می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2026 CC BY-NC 4.0 | Social Welfare Quarterly

Designed & Developed by : Yektaweb