جملات استخراجشده | مفاهیم هم دسته شده | مقوله به دست آمده | ||
معناشناسی | -همه گزارههای دستوری، حاوی واژه «باید» هستند و بر وجود رابطه میان یک قانون با یک خواست (نیت یا اراده) دلالت میکنند. (کانت، 2015) -از نظر کانت، رابطه میان قانون و عمل، تکلیف است چون عمل موردنظر فقط تحت تأثیر قانون قرار ندارد و این رابطه بر اساس تکلیف الزامی میشود: «طبق قانون الف، باید عمل ب را انجام داد». (اعوانی، 2011) |
- در جملات دستوری، رابطهای امکانی میان یک قانون و یک خواست - انجام عمل ب طبق قانون الف |
الزام رابطه میان یک قانون و یک عمل | |
ارتباط با تکلیف | -دو معنا از وظیفه وجود دارد. وظیفهای که از بیرون بر فرد تحمیل میشود و فاقد ارزش اخلاقی است و وظیفهای که از درون بر وی تحمیل میشود. این وظیفه که اخلاقی است تکلیف نام دارد. (کانت، 2015) -از نظر کانت، چیزی که برای یک شخص تکلیف است، برای هر کس دیگری که در وضعیت و موقعیتی مثل او باشد، باید تکلیف اخلاقی باشد. (اعوانی، 2011) -عملی که طبق قانون اخلاق وجهه عملی عینی دارد، با طرد هر نوع میل به عنوان منشأ عمل، تکلیف. (کانت، 1997) |
- وظیفه اخلاقی درونی - عمومیت داشتن برای همه در شرایط یکسان - نفیکننده امیال |
وظیفه درونی عام و مخالف میل | |
-اگر عقل بهتنهایی نیت را مشخص نکند و نیت تابع انگیزههای دیگری نیز باشد، آنگاه کارهایی که ازلحاظ عینی ضروری شناخته میشوند، ازلحاظ ذهنی محتمل هستند و تعیین چنین نیتی بر طبق قوانین عینی، صورت تکلیف پیدا میکند. (کانت، 2015). -مفهوم تکلیف فینفسه، یک گزینش آزاد و اجباری بهموجب قانون درونی و خودآیینی است. دستور اخلاقی این اجبار از طریق امر مطلق که تعیینکننده وظایف هر فاعلی است و قوانین آن شکل دستوری دارند و مطلق بوده و مشروط به چیزی نیستند، اظهار میگردد (اسکروتن[11]، 1996). |
- اعمال فرد در صورت پیروی از قوانین عینی و فرمان عقل - گزینش آزاد و اجباری از سوی امر مطلق به شکل «باید» |
عملی ضروری از سوی امر مطلق به شکل «باید» | ||
ارتباط با الزام -«رابطه چنین ارادهای که کاملاًً نیک نیست با قانون اخلاق، رابطه وابستگی تحت عنوان الزام است که دلالت بر ضرورت یک عمل میکند که وظیفه نامیده میشود» (کانت، 1997). -شخص ملزم است بر اساس تکلیف عمل کند و آزادانه این الزام را بر خود ایجاد نماید. ضرورت عمل کردن بر اساس اصل عینی اخلاق، ضرورت عملی نامیده میشود (کانت، 2015). ضروری بودن یک عمل به این معناست که در اختیار فاعل نیست که اگر خواست آن را انجام دهد یا انجام ندهد بلکه «باید» آن را انجام دهد (اعوانی، 2011). |
«الزام عبارت است از ضرورت یک فعل اختیاری تحت دستور مطلق عقل. دستور، یک قاعده عملی است که بهموجب آن یک عمل ذاتاً ممکن، ضروری میشود» (کانت، 2004الف: 57). | - ضرورت ناشی از دستور مطلق عقل - ضروری شدن یک عمل ممکن به دستور عقل |
الزامی شدن عمل طبق دستور عقل | |
- انجام عملی الزامی توسط اراده - ضرورت عملی بر اساس اصل عینی اخلاق و به صورت «باید» |
انجام عمل الزامی توسط فاعل با اراده، به صورت «باید» | |||
ارتباط با ارزش عمل به آن فعلی وظیفه اخلاقی فرد است که از اراده نیک سرچشمه گرفته باشد و این وظیفه را هیچکس دیگری جز خود فرد برای او تعیین نمیکند (کورسگارد[12]، 2000). نیت خوب نه به دلیل آثار یا شایستگیاش برای رسیدن به هدفی مطلوب، خوب یا ارزش دانسته میشود، بلکه صرفاً به حکم ارادهای که موجب آن شده، یعنی بهخودیخود خوب است. چون عقل به عنوان قوهای عملی که باید بر نیت (اراده) ما مؤثر شود به ما ارزانی شده است، پس هدف راستین عقل می بایست پدید آوردن نیتی باشد که در ذات خود خوب باشد (کانت، 2015). |
هیچچیز در جهان و حتی بیرون از آن نمیتوان در نظر آورد که بیقیدوشرط خوب دانسته شود، مگر نیت یا اراده خوب (کانت، 2015). | - | بالاترین ارزش بودن اراده نیک | |
- | اراده نیک به عنوان منشأ وظیفه اخلاقی (تکلیف) | |||
- | ایجاد اراده ذاتاً نیک توسط عقل |
ردیف | جملات استخراجشده | مفاهیم استخراجشده | مقولهها |
1 | -در نظام اخلاقی عقلی، اصول اخلاقی از انطباق رفتار با قوانین عقل استنتاج میشوند مانند اصل «نباید دروغ گفت» که مستلزم یک ضرورت مطلق است و نمیتواند از تجربه حاصل شود (کانت، 2009). -مفاد قوانین اخلاقی، عقیده است و کسی نمیتواند بر آن حکومت کند پس، قوانین اخلاقی عینیت دارند(کانت، 2009). |
- مطلقاً ضروری و غیرتجربی بودن اصول اخلاقی - عینی و واقعی بودن قوانین اخلاقی |
واقعی بودن قوانین اخلاقی (بایدها) |
2 | - اساس تکلیف را باید نه در طبیعت انسان یا در اوضاع جهانی محیط بر او، بلکه صرفاً و به نحو ماقبل تجربه در مفاهیم عقل جست (کانت، 2015). - قوانین اخلاقی چون واقعی هستند، قابل جعل نبوده و فرد به کمک عقل، تنها توانایی کشف آنها را دارد و خدا نیز طبق آنها امرونهی میکند (کانت، 2009). - عقل گاهی در موقعیت تشخیص احکام اخلاقی وظیفه کشف کردن دارد و گاهی در موقعیت قانونگذاری برای جامعه بشری، واضع است (کانت،2004الف). |
- عقلانی بودن منشأ تکلیف - کاشف قوانین اخلاقی بودن عقل -کاشف و واضع قوانین اخلاقی بودن عقل |
کاشف قوانین اخلاقی (بایدها) بودن عقل |
3 | -اخلاق مستلزم دین نیست و محرک نهایی عمل اخلاقی، خود تکلیف است نه اطاعت از احکام الهی (کاپلستون[13]، 1981). - انسان وقتی اخلاقی زندگی میکند که احکام اخلاقیاش وسیله برای چیزی دیگر نباشد. این عقیده با آنچه در ادیان آمده و افعال اخلاقی را مستحق پاداش یا عقاب میداند، متفاوت است (ملکیان، 2000). - هر کاری اگر با علاقه، مطابق اصول اخلاقی و بر اساس تکلیف انجام شود، یک عمل اخلاقی محسوب میشود حتی اعمال دینی (اعوانی، 2011). |
- محرک عمل اخلاقی بودن تکلیف عقلی - انجام عمل اخلاقی بدون هیچ چشم داشتی -اخلاقی بودن تمام اعمال بر اساس تکلیف |
اخلاقی بودن هر عمل مطابق با تکلیف |
4 | -انسان خدا را به عنوان بالاترین خیر و غایت نهایی، صرفاً از مفهوم کمال اخلاقی که عقل آن را به نحو پیشین وضع میکند آورده است و به شیوهای تفکیکناپذیر به مفهوم اختیار پیوند میدهد. (کانت، 2015) - دین عبارت است از تصدیق همه تکالیف به عنوان فرامین الهی و نه فرامین الهی به عنوان الزام، بلکه به عنوان قوانین ذاتی هر اراده مختار. (کانت، 2005) - قوانین اخلاقی چون امور واقعی هستند، قابل جعل از سوی کسی نیستند و انسان به کمک عقل خویش تنها توانایی کشف آنها را دارد و خدا نیز طبق آنها امرونهی میکند (کانت، 2009) |
- ایجاد مفهوم خدا به عنوان بالاترین خیر از مفهوم کمال و توسط عقل - دین نامیده شدن تصدیق تکالیف به عنوان دستورات الهی - امرونهی کردن خدا طبق قوانین اخلاقی |
خدا به عنوان تصدیقکننده تکالیف |
جملات استخراجشده | مفاهیم استخراجشده | مقولهها |
- شناختی که از حس به دست میآید جزئی و احتمالی است و کلیت و قطعیت ندارد، اما شناختی که بیواسطه از عقل ناب به دست میآید کلی و ضروری است (کانت، 2004ب). - سرچشمه همه مفاهیم اخلاقی یکسره و به نحو پیشین در عقل است. چون قوانین اخلاقی باید در حق هر آفریده خردمندی صدق کند باید آنها را از مفهوم کلی ذات خردمند استنتاج کرد (کانت، 2009). - دستورات اخلاقی، ضرورتهایی هستند که عقل به نحو برون ذهنی و عینی آنها را ابتدا تشخیص میدهد و سپس آزادانه فاعل اخلاقی را به آنها الزام میکند. بنابراین، منشأ الزامات اخلاقی عقل و اراده آزاد انسان است (کانت، 2009). - امر مطلق ملاکی برای تعیین اخلاقی بودن یا نبودن قواعد عملی (کاپلستون، 1981) و تعیینکننده وظایف هر فاعلی است که صورتی مانند «تو باید فلان کار را انجام دهی» دارند (اسکروتن، 1996). - ملکه احترام به امر مطلق و اطاعت خاضعانه از آن غالباً در تضاد با امیال و گرایشهاست. چون وظیفهشناسی جدا از هر هدفی است که ممکن است شخص مایل به آن باشد، وی را موظف به پیروی از قانون اخلاق بنا به احترام به آن میکند. بنابراین، داوریهای اخلاقی ما باید بر قانون نهایی خودآیینی مبتنی باشد که فقط از عقل میآید (سالیوان[14]، 2010). |
- کلی و ضروری بودن شناخت عقلی - ناشی از عقل بودن قوانین اخلاقی به دلیل کلی بودن - کشف ضرورتها و الزامی شدن آنها توسط عقل - تعیین تکالیف توسط امر مطلق - مبتنی بودن داوریهای اخلاقی بر قانون نهایی خودآیینی ناشی از عقل |
کشف ضرورتها و الزامی شدن آنها توسط عقل |
-قوانین اخلاقی نوعی وجود نفس الامری همانند حقایق ریاضی دارند که مخلوق ذهن هیچ قانونگذاری نیستند بلکه قانونگذار فقط آنها را کشف کرده و اعلام میکند تصمیم گرفته قوانینی که درواقع وجود دارند را اجرا کند (کانت، 2009). | - کشف قوانین اخلاقی توسط عقل | کشف قوانین اخلاقی توسط عقل |
ردیف | کد مفاهیم هم دسته شده | مفاهیم جایگزین شده (مقوله) | نوع هدف |
1 | 1- رسیدن به خودآیینی(تشکیل منش) به عنوان هدف غایی تربیت اخلاقی 2- منش سه جزء دارد: اطاعت؛ صداقت؛ قابلیت اجتماعی |
هدف غایی تربیت اخلاقی: تشکیل منش (رسیدن به خودآیینی) و هدفهای جزئی: اطاعت؛ صداقت؛ قابلیت اجتماعی | کلی اخلاقی جزئی اخلاقی و اجتماعی |
2 | 3- در نتیجه اطاعت، فرد محترم و محبوب بودن را یاد میگیرد 4- انجام تکلیف نسبت به خود و دیگران 5- آگاهی نسبت به شأن و مقام انسانی خویش 6- حفظ شرافت اخلاقی به عنوان یک موجود آزاد 7- بیزاری از سرکشی و حماقت 8- ترس از وجدان خویش |
هدفهای مربوط به اطاعت: محترم و محبوب بودن (احترام به خود)؛ آگاهی نسبت به شأن و مقام انسانی خویش؛ حفظ شرافت اخلاقی به عنوان یک موجود آزاد؛ بیزاری از سرکشی و حماقت؛ ترس از وجدان خویش؛ |
اخلاقی |
3 | 9- صداقت یعنی موافقت با خویشتن 10- درک ارزش باطنی اعمال 11- تقوا |
هدفهای مربوط به صداقت: درک ارزش باطنی اعمال؛ موافقت با خویشتن؛ تقوا |
اخلاقی |
4 | 12- در حسن معاشرت توجه فرد به دیگران معطوف است 13- محترم شمردن و رعایت کردن حقوق دیگران 14- بلندی طبع 15- خیرخواهی 16- شفقت همراه با خوشرویی |
هدفهای مربوط به قابلیت اجتماعی: محترم شمردن و رعایت کردن حقوق دیگران؛ بلندی طبع؛ خیرخواهی؛ شفقت همراه با خوشرویی |
اجتماعی |
ردیف | ابعاد تحلیل | متن تحلیلشده | گزاره واقع نمای فلسفی یا الهیاتی |
1 | معناشناسی | بافت مفهوم باید | باید بیانگر رابطهای الزامی میان یک قانون و یک عمل است |
2 | نسبت تکلیف و باید | باید، ناشی از تکلیف طبق امر مطلق است | |
3 | نسبت الزام و باید | فاعل به دستور عقل، یک عمل الزامی را انجام میدهد | |
4 | نسبت ارزش و باید | اراده نیک به عنوان بالاترین ارزش، منشأ باید است | |
5 | هستیشناسی | نسبت باید با واقعیت | باید واقعیت عینی دارد |
6 | نسبت باید با خداشناسی | دین تأییدکننده تکالیف اخلاقی است | |
7 | معرفتشناسی | ابزار شناخت باید | عقل کاشف دستورات اخلاقی (بایدها) است |
مؤلفههای تأثیرگذار بر سلوک عملی فرد | دلالتهای تربیت اخلاقی و اجتماعی | |
از نظر هدف | از نظر نقش فرد | |
عمل طبق دستور عقل | خودآیینی | پیروی از اصلهای عقلانی |
عمل بر اساس ارزشها | صداقت | درک ارزشها و پیروی از آنها |
عمل طبق تکالیف | اطاعت | انضباط پذیری و عمل به تکالیف |
درک واقعیتهای عینی | حسن معاشرت | درک واقعیات و عمل بر اساس آنها |
شناخت بایدها به کمک عقل عملی | اطاعت، صداقت، حسن معاشرت | به کارگیری عقل در شناخت تکالیف |
عمل طبق قانون | اطاعت | پیروی از قوانین |
بازنشر اطلاعات | |
![]() |
این مقاله تحت شرایط Creative Commons Attribution-NonCommercial 4.0 International License قابل بازنشر است. |